سام
امروز روز جدیدی از زندگی م بود . .
ی روز خلوت . . نمیدونم اسم شو چی بزارم . . ؟!
ولی دیروز روز قشنگی بود . . کلا واس ِ خودم شاد بودم و راه می رفتم ُ
ادعای عروس بودن میکردم . . طی خواستگاری های گذشته . .
مث ِ این آدم هائی که هر حرفی رو میزنن بر عکسش می شه . .
منم از ترسم هی عروس عروس میکنم که عروس نشم
راه می رفتم و ادا در میاوردم . . . حالم همچی جالب م نبودا . .
چون کلاس روش تحقیقم رو نرفتیم . . با نصی قرار گذاشتیم بریم سینما. .
زهرا و آیلینم اومدن . . زندگی شیرین . .
جیگر این جواد رضویان . . چقدر جیگر ِ آخه خدا . . .
رپ میخوند . . خیلی خندیدیم . . جلومونم ی دختر پسر نشسته بودن . .
وای خدا . . . تَهِ صحنه . . . هی باهم وَر می رفتن و بچه هام غش غش می خندیدن بهشون
دیگه مامور سینما اومد و ی نگاهی کرد بهشون و رفت
ولی فیلمش بدک نبود . . .بامزه بود . . . البته من بیشتر به خنده ی نصی میخندیدم . .
خیلی بامزه میخنده . .
خیلی هم دیر رسیدیم خونه و اینا . .
معده دردم داشتم . . دیگه هیچی . . . چند روزی واسه قلبم قرص میخورم . .
امیدوارم بهتر بشه . . الآنم قهوه درس کردم و دارم میل می کنم
هیچی دیگه . . . فعلا حال درس و اینا نیست . . . ولی سیاست رو باید بخونم . .
امروزم دیدم تنهام و بی کار رفتم پیش آبجی . . . تا ۳ پیشش بودم . .
و بعدشم به کارا رسیدگی کردم و الآنم شـــــــــاید .. شاید ها . . .بشینم درس بخونم
