درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
26 شهریور 1388 ساعت 5:36 PM

آسمون بزن و بکوب راه انداخته ! 

بوی پائیــــ ز دنیا رو ورداشته ! 

عاشقتم خــ دا ! واسه این تفکراتت ! 

همین پائیز و این حرفاش ! 

 

* خیلی وقته خونه ی هیچ کس در نزدم !!!  

 

* موهام فـــ ِ ر می باشد . .

26 شهریور 1388 ساعت 5:34 PM

 

سام ! 

 

این روزا خوب گذشت . . . سخت شاید نمیدونم . .  

ولی هر چی بود گذشت . .  

دیگه حوصله روزه گرفتن ندارم . .  

واقعا خسته شده بودم . . 

احتمالا داریم میریم سفر . .  

شنبه ! از ۲۸ هم کلاسام شروع میشه که هفته ی اول 

بنده مرخصی هستم  

بچه ها شاید برن . . نمیدونم ! 

دلم واسه خودم تنگ شده اندازه ی آسمون ! 

اینجـــــ وری ! 

 

 

آسمون بزن و بکوب راه انداخته ! 

بوی پائیــــ ز دنیا رو ورداشته ! 

عاشقتم خــ دا ! واسه این تفکراتت ! 

همین پائیز و این حرفاش !

19 شهریور 1388 ساعت 4:00 PM

 

* مونا آی تی قزوین قبول شد !!!  

 

* بی نهایت محتاج خوابم ! 

 

* ۴ سالگیش مبارک آنای ِ من !!! 

 

* عروس دریا از مریم صمدی ~>>انتشارات شقایق ! زیبا بود ! 

 

* انتخاب واحدمان به پایان رسید ! |viow|

* قهر دو خواهر هم انقــــــــــــــــــــــــــــــ در طولانی و طوفانی ؟!   

* انرژی ِ مان ته کشیده است !

18 شهریور 1388 ساعت 6:03 PM

 

* دیشب با مونا مسجد رفتیم !! خیلی زیاد چسبید !  

 

* بغضی َ م ! چرا توی دوستی همیشه بد شانسی میارم ؟! 

 

* روزه بی نهایت مارا از حل بُرد !!!! 

 

* انتخاب واحد بدتر از آتش جهنم است  

  

17 شهریور 1388 ساعت 4:10 PM

 

خونه تکونی دارم . . ! 

 دفتر های خاک خورده که دست نوشته هام توشه . . 

خط ب خط ِ شو خودم نوشتم ! 

 

خوندَم بعضی هاش خیلی شیرین و خنده دار .. 

بعضی هاش تلخ ِ تلخ ِ تلخ !  

 

دفترچه های خاطراتم . . 

دلتنگی هایم را پاره پاره و خرد ِخرد کردم ! 

تا دیگر یا آورم نشود که چه میخواستم ُ چه شد ُ چه شد ! 

یاد اول دبیرستان . . یاد ِ بیماریم . . که چقدر منو از زندگی م عقب انداخت ! 

 

یاد ِ اینکه اگه مریض نشده بودم الان با بهترین معدل . . توی همون دانشگاهی  

که دوست داشتم . . ! 

 

گذشت ! همه چی تموم شد و من اینم !!!  

 

16 شهریور 1388 ساعت 7:00 PM

 

 + پیرمرد عادت داشت، پُکِ عمیقی به سیگارَش بزند و همانطور که به پشتی صندلیَش تکیه داده بود، چشمهایَش ببندَد و تصور کند که جاده ها برمیگردَند!! 

16 شهریور 1388 ساعت 6:54 PM

16 شهریور 1388 ساعت 6:40 PM
15 شهریور 1388 ساعت 04:57 AM

 

 

15 شهریور 1388 ساعت 04:55 AM

 

من همه‌ی دردهای عالم را به دوش می‌کشم، بعد، آخرش که شد می‌بینم که هر درد یکی از پیکسل‌های نقاشی‌ئی بود که یک نفر بیکار داشت می‌کشید…

15 شهریور 1388 ساعت 01:55 AM

 

فک کن ؟! من نامزد کردم خودم خبر ندارم  ؟! 

مگه میشه من آقا دار بشم ُ هوش سرشارم منو آگاه نکنه !!!!! 

 

چه چیزا ٬ مردم چه بی کارن واقعن ! 

رفته بود دانشگاهمان که بر دامنه کوه های کرج ززز ! میباشد . .  

بر گشتنی مهسا یکی از بچه های پیش دانشگاهی رو دیدم ! 

 

میگفت گفتن نامزد کردی ! - شوخی میکنی ؟  

من چه کارا نکردم و نمیدونم

 

13 شهریور 1388 ساعت 05:29 AM

 

سام . .  

 

قبل از افطار داشتم شیر کاکائو که خیلی هوس کرده بودَم ُ 

تموم شده بود دُرُس می کردم . . 

 

داشتم هَم میزدم تق  

 

ترکید  قلبم . .  

حالم خیلی بد شد . . مامان که رنگش پریده بود !!! 

 

جالب اینجاس کاملا جلوی گاز بودم . .  

اصلا و ابدا لباسم حتی ی قطره قهوه ای نشد . . 

اصلا شیشه بهم برخورد نکرد . .  

اما . . . خورد ِ خاک ِ شیر شده بود  

 

هنوز صحنه جلو چشامه که هَم میزدم و تق !!!!! 

مامان میگه شیشه وقتی پخش شد بهت خورد . . اما متوجه نشدی . .  

هی خدارو شکر میکرد که به صورتم نخورده و چشام الان سالمه  

 

جالب تر اینجاس که همونجور عقبکی رفتم نسشتم زمین 

 هِر هِر میخندم میگم مامان چرا بغض کردی من که سالمم !! 

نیگا آخه یکی نی بگه به این مامانم این چیه تو زائیدی !! 

   1      2      3      4    >>