ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
12 تیر 1388 ساعت 7:10 PM

سام .. 

 

پریشب قرار بود قند بله برون رو ما درست کنیم ... که برای فرداش اماده بشود !  

 

اقا ددی جان که تشریفشونو از سفر اوردند ... تلفن بسیار مزحکز ! زنگ زد و گفتن مهمونا دارن میان ...  همه قیافه ها اینجوری بود ... دیگه خونه رو جمع و جووووووووور کردیم و مهمونا ۹ شب اومدن و مامی ژونم گفت قرمه سبزی درست کنم ... انقده کار خونه کردم .. تمام تدارکات با خود خودم بود .. دیگه شب موندن و تا ۴ صب نشستیم اینارو درس کردیم ... خیلی خوشکل شد ... عکسش تو گوشی شووووووووهر خواهر ... وگرنه اپلود میکردم .. دیگه خوابیدم ... قرار بود ما صب زود بریم کمک ... وای باورت میشه ... تا ساعت ۴ مهمونا خونمون بودن ... ۶ پرواز داشتن ... خیلی غصه دار شدم ... انقدی خسته هم شده بودم که حد نداره .. رفتم استراحت کنم و اینا .. دیگه خلاصه ... مامی اومد گفت پاشو حاضر شو شوما بید ... دیگه جمع کردیم و رفتیم ... ۳ تائی .. ! رسیدیم و دوماد تو فضا پرواز میکرد ... کلی باهم دعوا کردیم و بچه ها اومدن و امید خیلی عصبی بود ... اما امیر و ایمان نه ... امیر که تو فضا بود ... خیلی باحال بود ... رفتم گفتم من با لباس خوابم میام و ابروتو میبرم ... اخه ثریا جون (خالم) گفته بود که هیچ خبری نیست ... بعد همون روز زنگید و گفت مهمونیه .. منم گفتم با لباس خوابم میام و ابروتو میبرم ..  هرچند نشد ... دیگه اماده شدیم و رفتیم ... عروس خیلی ناز بود ... خوشم اومد ... هم سنیم با عروس خانوم ... بعد محرم شدن ... به من گفتن پاشو عکس و تو بنداز !! وووی ! رفتیم تو اتاق ... عروس دوماد انگار صد ساله همو میشناسن !! خیلییییییییییی بهم میومدن ... خیلی !! کلی ازشون عکس انداختم و اونائی که با گوشی خودم انداختم عالی شد ... اما بقیه نه ... که اونم کم بود حیف !  دیگه تموم شد و اومدیم خونه ... کلی زدیم و قر دادیم و کیف کردیم  کلی امیر و امید رقصیدن ... کلی ازشون فیلم گرفتم ... با مامی و ... بعدشم که از اول تا اخرش ... خودم بودم ...  

 

شب اومدیم بیایم خونه ... ماشین ابجی اینا خراب شد ... اونا با ماشین ما برگشتن و ما هم موندیم ... صب ی صبونه مفصل خونه مامان جون خوردیم ... ساغر م پیشم خوابید ... باهم صبحونه خوردیم و اینا ... رفتیم خونه ثریا جون ... امیر اومد بردمون ... با ایمان کلی کل کل کردیم ... پرو ... هر چی از دهنش درومد گفت ... گیر داد به ددی !! گفتم از ددی م نمیتونم بگذرم هااااااااااااااا  ثریا جون کلی دعواش کرد ... منم بهش چشمک زدم که چیزی نگو .. ! 

 

دیگه ماشین درس شد و اومدیم خونه .. ! خیلی خوب بود ... سر گوشی با امیر هم دعوام شد ... پرو ... در کل جواب همشونو دادم و حالشونو گرفتم  تا منو اذیت نکنن  

 

پیوست -: این کاریکاتور ها رو خوشم اومد ... هر چی خوشم بیاد میزارم ... !  

 باید شروع کنم درس بخونم ... عقدشونم نزدیکه ... اوف ! 

پیوست پریم -: اقایون در مورد زن ها چی فکر میکنن ؟  

 

 

12 تیر 1388 ساعت 6:17 PM

11 تیر 1388 ساعت 00:59 AM

10 تیر 1388 ساعت 5:49 PM

 

 

 

10 تیر 1388 ساعت 5:46 PM

 

به هر حال لازمه دیگه  ... فرمون مخصوص دختر خانوما !

  

 

 

10 تیر 1388 ساعت 01:06 AM

 

  

Stock Photo - woman lying down 
with a flower 
between her toes. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart  

 

 

اندر احوالات ما ازونجاهائی که درگیر عابربانکمان بودیم .. 

 

راهمان در کوچه پس کوچه های شهر کژژژژژژ شد و رفت سمت خونه مونا بانو این ها ! 

 

اخه پدرام و پیمان هم بودن .. بی شرف پیمان چه جیگری شده بود .. جوجو !  وقتی اوشون به دنیا امد ما دبیرستانی بودیم .. قرار بر این بود بشود پوریا یا پویا .. که پدر گرامی این کودک تازه رسیده ... میره ثبت احوالات ... یارو عشقی به جا پوریا مینفیسه پیمان .. ملت عشقین دیگه ..  

 

عینهو مگس .. ویز ویز می کردیم و احوالات دو ماهه را بازگو می کردیم .. 

 

و کلی با گذشت با هم امرار معاش می کردیم .. همان !  همانگونه که باب سخن میدادیم .. یک هو یک عدد توپ ابیه خوشکل ... با ملاجمان اثابت کرد که انچنان دردی کشیدم کمپرس ! 

 

بانو مونا هم انچنان خشمگینانه رفت تو شیکم طفلی وروجکز ! که بنده به صدا درامدم .. 

 

با ملاجی اش و لاش ... روانه ی منزل گشتیم .. 

 

پیوست -: همچنان سر حرفمان هستیم ... کامنت دونی را بربندیم .. ! به زودی ! 

 

پیوست پریم -: موهایمان را انچنان جیگولنگز بر فرق سرمان چیدیم ... بیا و ببین !!  

 

9 تیر 1388 ساعت 10:05 PM

 

سلام .. » ادم می شویم  

 

کلا هر وقت در این صفحه ی تار عنکبوتی نگاه کنید ... نیشمان تا بناگوش مان باززززززز است .. ایرادیست ؟ هر چند دلیل بسیار قانع کننده ای دارد که این دندان پزشک مهربانمان ... انچنان از این طرف و ان طرف فک مبارکمان را به شکل تهاجمی می کشد که بایدم اینچنینی شود ..  به اینجانب خرده نگیرید .. که دست خودمان نیست ... (تازه کجاشو دیدی .. هیم میگه دهنت بااااااااززززززز بااااااااززززززز ... تا منتها علیه باز میکنیم به حدی که فکمان ترق توروق میکند ) دکتی ست دیگر ... حرف بزنیم .. به ضرر میشود و با یک عدد امپول نوک پینوکیوئی ... شوما رو به شکل زیبائی خفه میگیرد ... البته بنده ترجیح می دهم خودم خفه خون بگیرم و فقط درد کشش فک از ۴ جهت به صورت ازمایشی را متحمل شوم ..  

 

جدیدا خواننده های صفحه ی تمشکی الودمان چند دسته ی بسیار محترم شده اند .. 

 

دوستانم بسیار صمیمی که مارا فراموش کرده اند و با تعطیل شدن یاهو و شروع امتحانات محترمه ... دیگر پیدایشان نیست ... 

 

عده ای رفتند و ما را در منجلاب وبلاگ تنها گذاشتند که خدایشان ازشان نگذرد ... انچنانی !!! 

 

عده ای هم که می ایند و می گویند چه بلاگ زیبائی و پیش ما بیا !! ... عجب دروغ ها که نمی گویند برای جمع مخاطب .. !  

 

عده ی بسیار محترمی هم هستند که تا پیششان نروی تو خونه ی همسایه هم دیگر شوما را به جا نمی اورند ! 

 

عده بسیار فهیم و محترم دیگر که خوانندگان تمشک الودند .. به به ! دلمان خواست ... دوستانی بسیار گرامی هستند که همیشه مارا یاد دارند و هرگز فراموش نمی کنند و به وقت غیبت مکرر سراغ مارا می گیرند .. دلمان ریش شد ..  

 

عده ی پنهانی هم که قدمشان بروی چشمان تمشکی .. ما مخلصشونم استیم ! 

 

با این تفاسیر تصمیم و عزممان را جز کردیم که کلا کامنت دونی به چه دردمان میخورد ؟ پس میبندیمشان ! چطور است ؟ ! 

 

ما که راضی هستیم .. ! 

 

در پی این هستیم که ارشیو کل نوشته های چندین ساله یمان را به یک جا منتقل کنیم و تا پایان مدت در اینجا بمانیم بعد خدانگهدار ! 

  

 

 

9 تیر 1388 ساعت 00:35 AM

 

سام .. 

 

بیدار که شدم با ددی جونم ی عالمه صبحونه خوردیم و ددی کلی ادامو دراورد  

 

تموم که شد گیر داد بریم بانک من پولو از عابر تو دربیارم ... ددی من قربون چشم خوشکلت برم .. حالا چه کاریه ...  دو میلیون هم شد پول اخه .. میخوای از حساب من دربیاری ؟  اینو اینجا گفتم .. فردا ردمو نزنین ببینین کجام .. من اصنی پولی ندارم .. چی خیال کردین .. عین افتاب پرست رنگی میشویم  خلاصه رفتیم .. بانک گفت پرداختی نداریم .. اقا ددی مارو میگی انگار برق ۶۶ فاز بهش وصل کردن  داد داد ... این عابر بانک پس به چه دردی میخوره .. یارو هم جا خورد و گفت اقا من فقط کارمندم ... گفت کارمندی که مسئولی این وامونده رو درس کنی ... مردم معطلن و اینا ... یارو هم گفت حالا برو عابر های دیگه شاید بتونی ۲۰ تومن بگیری  اینو میگی ... ددی ما قاطی کرد ... ۲۰ تومن ؟؟؟؟ ۲۰ تومن پوله ؟ من ۲ میلیون پول نیاز دارم ... یعنی چی ؟ و.... ! منم کر کر میخندیدم ... خیلی باحال بود  اومدیم بیرون ... عصاب مصاب تعطیل .. میگه فک کرده من گدام ... بیست تومن ... مرده شوره دولت الکترونیکتونو ببرن  ددی ی ی ی ی بیخیال ... خودتو ناراحن نکن باااااباااا  رفتیم ی بانک دیگه .. من رفتم جا بگیرم ... یک خردر چمنی بود .. گفت اخرین نفر کیه ... همه گفتن نمیدونیم واستادم ... از ی افاهه پرسیدم پرداختی دارن ؟ گفت نه .. اومدم بیرون .. ددی شاکی تر شد  انقد جیگر میشه ... وقتی شاکی میشه ... بماند که گاهی خشم اژدهاش انچنان خوشکل دلتو میلرزونه که لال مونی میگیری  دیگه اومدیم خونه میخواستیم بریم دارو های منم بگیریم نرفتیم ... روز نامه خرید و اومدیم .. رفتم خونه اجی ... با خواهر شوهرش کلی گفتیم و خندیدیم و قرار شد عصری بریم بیرون .. همون موقع ها تیلیفم زنگید ... گفتم بلههههههههه .. گفت از دندون پزشکی مزاحم میشم ... گفتم سلااااااااااااام چطوری شوما ..  کلی احوال پرسی کردیم و اینا ... دکی چی کار میکنه و اینا .. گفت امروز وقت دکتر داری ساعت ۴ ... کفتم شوخی میکنی ؟  گفت نه دیگه ۴ بیا ... گفتم من وقت دارم ؟ گفت اره دیگه ؟ گفتم مطمئنی ؟ مننننننن ؟؟؟؟؟؟؟ هر هر می خنده واس من .. ای جااااااااااااااااااااااان .. با غش غش خنده قطع کرد و ۴ شد و رفتیم کلی دندونم درد بگرفت و اینا ... اومدم بیرون رفتم سراغ عابر ... زدم ۱۰ تومن ببینم اصنی پول میده .. دیدم وایییییییییییییییی ارهههههههههههه ... زدم ۵۰۰ هزار تومن ... نداد  زدم ۲۰۰ نداد .. زدم ۱۵۰ تومن ... داد  به خر گلابی میدن ؟؟؟؟؟ چطوری میشه .. منم  امتحان کردم دیگه نداد ... زنگ زدم ددی گفتم .. گفت برو بانک سپه ... رفتم .. افا زده بود بیشتر از ۲۰۰ نمیده ... زدیم .. نداد .. ۱۵۰ نداد ۱۲۰ نداد ۸۰ نداد ۵۰ نداد ... نمیدهههههههههههه زدم ۳۰ خیرشو ببینی .. در کمال ناباوری ۳۰ تومن جایزه داد  دوباره زدم ۳۰ دیگه نداد .. بازم کرم سیبا و بانک ملی ... سپه که عمرا تحویلمون بگیره ... دیگه رفتم دمه بانک ملی .. اجی اومد دنبالم و رفتیم صادقیه ... رفتیم پاساژ گلدیس ... افق ... سامان ... خوب بود .. اما ... خواهر شوهر اجی هیچی نپسندید .. من ی شال دیدم خیلی خوشم اومد که از رنگش تموم کرده بود .. قرمز خوشرنگی بود ... قرار شد بزنگم اگه اورده بود برم بخرم ... تا قبل از ۵ شنبه ... وای نگفتم ... توی پیوست میگم چه خبرهههههههههههه  دیگه رفتیم اب زرشگگگگ خوردیم خیلی مزه داد ... عشخ کردم  واسه اولین بار رفتم ازین مغازه کثیفا ....  البته خیلی کثیف نبود اما خوب ... نسبت به جاهائی که میرم ... خیلی کثیف بود  اسنک هم خریدیم و اومدیم خونه ... کلی کر کر خندیدیم و ددی کلی خندوندمونو ... شام خوردن فقط سالاد خوردم نتونستم .. اینااااااااا تا الان که مینیفیسمزززززززززززز .  

  

  

Stock Photography - a woman lays in 
bed and reads 
a love note. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

 

پیوست -: وای خاله خانوم زنگ زد گفت بله برون پسر خاله بزرگمه  خیلیییییییییییییییییییی ذوقشو کردم کثافتووووووووو ... عین داداشیم دوسی داشتمش ... حالا هم که داره مزدوج میشه .. دیگه هیچی .. اتفاقا چند شب پیشش با مامی حرفش بود ... اخه قبلا بنده را دوسی میداشتن و خواستگار بنده بودن و بنده خیر گفته بودم  مامی می گفت تا ازدواج نکرده باید خیلی هواست جمع باشه ... اخه سر پسر خاله دومی کلی حرف واسم دراوردن که کلی بغضی شده بودم ... دیگه این یکیم رفت و خلاصصصصصصصصصص  خدا قسمت کنه  اینجوری ... 

 

پیوست پریم -: نگرانم .. کارای عجیب میکنم .. ناراحت نشو .. من می ترسم ... اذیت شی ... نمیدونم .. نمیدونم !! خیلی دلم تنگ شده واسه اون روزا اما احساس میکنم چاره ندارم ... مجبورم ... همش میگم مگه چی میشه .. اما ... نمیخوام اون روزا عذابم بده  

 

8 تیر 1388 ساعت 9:47 PM

 

سام .. 

 

اجازه هست ی کم غر بزنم فحش بدم ؟! 

 

 

لعنت بر هر چی استاد زنه ... که این شکلی بچه ها رو تو خماری میزاره ..  

 

بر پدر مادرت لعنت که میای سر کلاس درس نمیدی و امتحانتو اینجوری میگیری ... 

 

بی .. بی .. خدا ازت نگذره ... اخرش میای منت میزاری که ۳ نمره دادم بهت و طرف و ضایع میکنی و می کنی تو ...... درمیاری ... بعد  

 

حیف مجبوووووووووووووور م با توی استاد چندش کلاس بردارم ... 

 

خانوم سوال داده ! 

 

رئیس جمهور میتواند : 

 

الف / سفیران را تعیین و همچنین سفیران گشور های دیگر را انتخاب کند . 

 

ب / وزیران انتخابی خود را توسط مجلس رای اعتماد بگیرد .. 

 

ج / نصب و عزل وزیران را انجام دهد 

 

د / نصب وزیران و توسط مجلس رای اعتماد اما عزل را خود میتواند انجام دهد ... 

 

بی  شخصیت هر ۲۸ تا سوالش ... ۴ گزینه ... ۳ یا ۲ گزینه ی درست داشت .. 

 

یا توی ویرگول مورد داشت یا تنها یک کلمه ..  

 

خدا ازش نگذره .. نمیدونم چطوری دادم ... اما احیانا قبول میشم ..   

 

 

 Stock Photo - close up of woman 
biting pencil. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

 

پیوست -: تلمون رو باز هم قطع کردن ... معلوم نی چرا اما رفتم مهندسی کردم وصلش کردم  

 

پیوست پریم -: قطع میکنم که بیشتر با نفسام زجرت ندم ..  

 

7 تیر 1388 ساعت 00:13 AM

حرمت نگه دار دلم
گلم
که این اشک خون بهای عمر رفته من است
میراث من!
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف
یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت
به نام تو
مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون!
کتیبه خوان قبایل دور
این,این سرگذشت کودکی است
که به سرانگشت پا
هرگز دستش به شاخه هیچ آرزوئی نرسیده است
هرشب گرسنه می خوابید
چند و چرا نمیشناخت دلش
گرسنگی شرط بقا بود به آئین قبیله مهربانش
پس گریه کن مرا به طراوت
به دلی که میگریست بر اسب باژگون کتاب دروغ تاریخش
و آوار میخواند ریاضیات را
در سمفونی باشکوه جدول ضرب با همکلاسیها
دودوتا جارتا چارچارتا...
در یازده سالگی پا به دنیای شگفت کفش نهاد
با سرتراشیده و کت بلندی که از زانوانش میگذشت
با بوی کنده بدسوز و نفت و عرقهای کهنه
آری دلم
گلم
این اشکها خون بهای عمر رفته من است
دلم گلم
این اشکها خون بهای عمر رفته من است
میراث من
حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده است
تا بدانم و بدانم و بدانم
به وار
وانهادم مهر مادریم را
گهواره ام را به تمامی
و سیاه شد در فراموشی , سگ سفید امنیتم
و کبوترانم را از یاد بردم
و می رفتم و می رفتم و میرفتم
تا بدانم و بدانم و بدانم
از صفحه ای به صفحه ای
از چهره ای به چهره ای
از روزی به روزی
از شهری به شهری
زیر آسمان وطنی که در آن فقط
مرگ را به مساوات تقسیم میکردند

سند زده ام یک جا
همه را به حرمت چشمان تو
مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون
که میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را
تا شمارش معکوس آغاز شده باشد
بر این مقصود بی مقصد
از کلامی به کلامی
و یکی یکی مردم
بر این مقصود بی مقصد
 

 


حرمت نگه دار دلم گلم
دلم
اشکهایی را که خونبهای عمر رفته ام بود.
داد خود را به بیدادگاه خود آورده ام!همین
نه , نه
به کفر من نترس 


نترس کافر نمی شوم هرگز
زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم

حراج کردم همه رازهایم را یک جا
دلقک شدم با دماغ پینوکیو
و بوته گونی به جای موهایم
آری گلم
دلم
حرمت نگه دار
که این اشکها خون بهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گری می کرد
بی مجال اندیشه به بغض های خود
تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟!
و به کدام مرام بمیرد
آری گلم
دلم
ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند
با سلام
و عطر آویشن.. 

 

                                                          / حسین پناهی / ...

  

 

 

 Stock Image - sad woman sitting 
alone on a park 
bench. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

 

پیوست -: حقوق اساسی جمهوری اسلامی دارم .. هیچی نخوندم .. 

 

              صدای زنگ تلفن .. کمی ارومم کرد .. تنها کمی !

6 تیر 1388 ساعت 11:18 PM

 

شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
 

 

پیوست -: قلبم ..   

 

               فردا امتحان دارم دریغ از باز کردن کتاب !!

 

پیوست پریم -: ما باهم ... میگذریم از هم  

 

                    لحظه ای ارامش ندارم .. اروم و قرار ندارم ..  

 

6 تیر 1388 ساعت 6:22 PM

 

* پام .. قلبم ... پهلوم ...  

 

* همیشه وقتی یکی رو دوست داشتم ... طرد شدم ..  

 

                                                  من طرد شدم ! ...  

 

* همیشه بی جنبه بودی و هستی .. تو عوض شدنی نیستی .. ! 

 

* هیچی باعث نمیشه دوست داشتن من عوض شه !  

 

                                                    هیچی .. ! 

 

* قلبم دیگه جون نداره ! دیگه هیچی ازم نمونده .. 

  

                                                      

Stock Photo - close-up of a 
baby girl crying. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart 

 

<<    1      2      3      4    >>