کی باورش شد من بتونم اتاق ِ آبی ِ نازم و به این خوشکلی بـــــــــــرق بندازم ؟
کلی کار خونه کردم ... کلی با دوستای قدیمی صحبت کردم ...
با محدثه گپی زدیم و قرار شد با هم ی دوری بزنیم بیرون .. و ناهار مهمونم کرد .. حالا کی برم ؟!
با حاجی صحبت کردیم ... کلی غش غش خنده و این حرفا ... بی شخصیت شده واس خودش
عروسیش عقب افتاده گفت دعوتت نمیکنم .. منم گفتم اصن به تو مربوط نی ... تو چه دعوت کنی چه نه .. بنده خودم انجا حضور دارم ..
ساعت ۱۱ تا ۱۲ نیمه شب با آیلین جان سخنرانی سر دادیم و بچم کلی گریه کرد و منم پای تلفن کلی بغلش کردم و نازش کردم که گریه نکنه ... وگرنه فلفل قرمز میریزم تو حلقش
فردا مهمون دارم .. جـــــــــــــــان جـــــــــان .. دختر عمه م میاد ... الهی قربونش برم .. حامله س ... باربد و هم میاره .. جیگرشو ...
دیگه اینکه خیلی خسته م ...
پیوست -: کتاب کافه پیانو رو میخوام بخونم .. !
پیوست پریم -: توی این تابستون خیلی کارا دارم که انجام بدم .. از همه مهمتــــــــر .. | خودم | !!
