شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
31 اردیبهشت 1388 ساعت 3:51 PM

 

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

این دومین باره این پست رو مینفیسم ... اصنی هم دل خوشی ازین کامی بی مربوط لاغر دماخو ندارم  زشت .. صبت نکن ...  

 

خوب ... اول بگم که اگه دو روزی نبودیم و به روز نکردیم ... واس این بُوَد که تیلیف قحطی زده شده بود و مرده بود .. !  شوما خودشونو ناراحت نکنین که من اصنی دلم دل درد می گیره .. بو خودا !  انچنان خستم گرفته که حد نداره ...  

 

دیرو بنده خیر سرم امتحان داشتم ۸ صب که دیر رسیدم و سر جلسه نرفتم ... شب قبلش ۷ رسیده بودم خونه عین خر درس خونده بودم ... اما نشد که بشه که به اوستاد جنتلمنمون بگیم که بنده هم بعله !! درسم خوفه  قسمت نبود  به هر حال ! 

 

دیروز یونی خیلی باحال بود .. ! خیلی خوش گذشت ... ۴ تا لنگه کفش خوردیم و ۶ تا پرت کردیم و شعار دادیم و دست زدیم و سوت و این حرفا   

 

وای دیروز ساعت ۴ فهمیدیم ... از منطقه ازاد شبکه ی ۳ اومدن دانشگاهمون ... مطالبات دانشجوئی ... ویجگیه رئیس جمهور ... !  ازونجاهائی که میگن ما سیاست میخونیم ... جلو در دانشگده ما بساطشونو الم کردن و استارت و زدن ...  ی سریا که می رفتن بالا که انگار ملطفت نبودن که اصن موضوع چیه ..  رئیس جمهور رو نقد می کردن ... و تماشا چیا هم چند دسته بودن ... طرفدارای سبز !! احمدی ... بی طرف که ما بودیموشون  سبزا جلو تریبون واستاده بودن و احدی ها ی طرف ... ما هم واس اینکه خوب ببینیم ... رفتیم اون بالا ... که هم ی خورده دور از هیجانات دانشجوئی باشیم ... هم لنگه کفشا کمتر با ما برخوردار بشه .. !  نزدیک احمدی ها بودی م !! وای چقدر خندیدیم ... خیلی جالب بود ... اصن نمی زاشتن طرف که رفته پشت تریبون حرف بزنه ... اولش که سبزا یار دبستانی من و دسته جمعی خوندن !!  

 

طرف ما هم هر کی حرف می زد ... من داد می زدم اوین دانشجو می پزیرد  طرف لال می شد  یک سری از دوستان رو که ب فرض گفتیم دیگه دیدار به قیامت ... اون بالا خیلی زیاده روی کردن !! ی سریم که کلی بطری اب معنی تو سرشون حواله شد ... که جای شما خالی نباشه ... خیلی کر کر خنده بود ... !  

 

 

 

این عکس مال یونی ما نیست !

 

طرفدارای سبز واقعا کمال بی شخصیتی خودشونو به جا اوردن و نشون دادن که ای بابا ... همچین که می گن ازادی بیان نیست ... هست !!! کجا توی این مملکت توی تارخش میشه انقدر راحت هر چی دلت میخواد بگی و کسی هم بهت کار نداشته باشه ... من گفتم حراست الان می گیرتشون ... اما ..  خیلی جالب بود .. اون وسطا یهو دیدیم ... جمعت میره این ور و اون ور ... دیدیم یوهوووووووووو دعوااااااااااا ... تنها کاری که تونستیم بکنیم این بود که فلنگ و ببیندیم ... آیلین دست منو گرفتم و جیم فنگ شدیم  وای خدا انقدر خندیدیم که نگو ... حالا ما تو سراشیبی بودیم ... معلوم بود نمیان بالا ولی احتیاد در جیک ثانیه شرط عقل بود .. !  

 

من خیلی ناراحت شدم ... من گفتم طرف هیچ کسو نمی گیرم ... و به احمدی نژاد هم  رای ندادم اما این کمال بی شخصیتی ادم رو می رسونه که بیای و هر چی از دهنت در میاد بگی ... !  این انسانیتی که ما از این مملکت می خوایم ؟  نه .. این انسانیت نیست ... رئیس جمهور مملکت ... واسه این مملکت به هر حال زحمت کشده ... چه این زحمتش به بطلان باشه ... چه بر عکس ... ! خود تو اگه میخواستی جای ی رئیس جمهور قرار بگیری ... چی کار میتونستی بکنی که الان ادعات زیاده !!  خیلی جالبه ما از کسائی دفاع میکنیم که نمیدونیم کین به کسائی بدو بیاره میگیم که ... خودمون کی هستیم که اندقر توقع داریم و ادعا داریم ... ما از رئیس جمهور توقع باید داشته باشیم .. غیر ازین نیست ... اما ادعا چیه دیگه ... خیلی از همینائی که به احمدی نژاد رای دادن الان بی دلیل فحشش میدن ... اخه برای چی ؟ تازه من تو زندگیاشون میبینم که خیلی به نفعشونم بوده ... حالا بگذریم از سرمایه دارا و .. !  و می گذرم از خیلی چیزا .. اطلاعاتی ندارم ... اما همینائی که میدونم ... می فهمم که خیلی ازین مردم ... جز حرف که باد هواس هیچی حالیشون نیست .. ! خیلی از همین مردم ... فقط ظاهری میرن طرف یکی ... !  اصن سیاست حالیشون نی ... دم از دموکراسی و ازادی خواهی می زنن !! اصن نمیدونن دموکراسی چیه ... ادعای بی هوده دارن !!     

 

 

Stock Photography - black and white 
chess match. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart  

 

 

گذشته ازین صحبتا ... انقدر به حرف دل این دانشجو ها نرسیدن ... تا وقتی ی بلند گو و تریبون دیدن ... حرف دل میزدن ... جای اینکه مطالباتشونو بیان کنن !! و چقدر غم انگیز !!  چرا باید دانشجو دست کم گرفته بشه ؟ دانشجو ی شخصیت تو ی هر مملکتیه ... چه کسی و کی باید این دانشجو اظهاراتشو بیان کنه ... و کجا ؟ نمیدونم ... شکایت نمی کنم ... اما دلم واسه این بچه ها خیلی سوخت ... !  بگذریم ... 

 

وای جاتون خالی ... اگه اونجا گوجه فرنگی و تخم مرغ بود .. چی می شد .. خدائی خیلی جالب بود ... وقتی بچه ها میومدن بالا و حرف میزدن .. وقتی با ایده هام مَچ بود مشتاقانه دست می زدم ... هورا میکشیدم و ایول میگفتم ... اما گاهی وقتا تاسف می خوردم ... 

 

طرفدارای سبز خیلی بی ادبانه برخورد کردن و شعر گونه فحش میدادن و بادیم مینداختن به گلوشون که ما تونستیم حرفمونو بزنیم !!  

 

نمیدونم بعضی ادما وقتی حرف میزنن جو اینکه مهم هستن رو به خودشون می گیرن ..  اما نمی دونم .. ولش کن !!  

  

رای ی مملکت ... چی میتونه رقم بزنه ... ؟ ! 

 

Stock Photography - woman voting. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

 

خلاصه کلاس اخرم رو نرفتم ... غیبت خوردم ... ۶.۳۰ راه افتادیم ... دیگه باز دلم میخواست بمونم و گوش کنم اما نصی گیر داد من دیر میرسم ... منم می گفتم نه بمونیم !!   تو بکش من بکش ... من بکش تو بکش ... بلاخره راه افتادیم ... توی راه کلی گفتیم و خندیدیم و مترو که خلوت خلوت بود !! خیلی خوب بود ! غش غش خندیدیم !! ساعت ۹ شب توی اتوبوس بودم ... دیگه ددی زنگ زد کجائی بابا ؟! گفتم در مکانم ... تا ۱۵ مین دیگه می رسم ... گفت بیاد سر خیابون پیاده شو ... صدف خلوته ... گفتم چشمممممم !! هر چی شوما بگی ... خودمم کمی ترسیدم ..  دیگه رسیدم و همشو تعریف کردم ... فیلمائی که گرفته بودم و نشون دادم ... ددی می گفت کاش منم بودم ... راه میدادن ؟ گفتم نه ... کارت میدیدن واسه ورود خروج !! دیگه کلی خسته بودم ... پام هنوزم درد می کنه ... ۱ خوابیدم ... 

 

* امتحانا کمالان نزدیکتره !!    

 

 

 

 

 

* میر حسین تو این چند روزه میاد کرج ... احمدی نژاد ماه پیش کرج بود .. ! 

 

* امروز همایش چشم انداز ۲۰ ساله بود .. خیلی دلم میخواست برم ... اما حیف نشد !! خسته بودم !  

 

* بدنم کوفتس !! خیل خسته ام ... امروز باید ی برنامه بریزم .. واسه درس خوندن !! شاید کمتر ازین بیام نت !! مجبورم خوب !!  

 

پیوست -: 

 

              انقدر دلم برای خدا تنگ شده که حدددددد نداره !! 

 

پیوست پریم -: 

 

             زندگی در حال گذره و ترم ۲ هم داره تموم میشه ...  

             مساوی با سال اول تحصیل من در دانشگاه داره به پایان می رسه ! 

  

31 اردیبهشت 1388 ساعت 2:51 PM

 

لامصب !  

 

این همه نوشتم اخرش پاک شد !!  

 

اه ... چندش !   

 

 

Stock Photography - sad boy. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart 

 

31 اردیبهشت 1388 ساعت 2:50 PM

 

 

 Stock Photo - a crying baby. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart 

 

من می روم ... 

 

تو می روی ... 

 

او می رود ... 

 

او می رود ... 

  

او می رود ... 

  

او می رود ... 

  

او می رود ... 

 

او می رود ... 

  

او می رود ... 

  

او می رود ... 

   

               | او | رفت .. !!!  

 

۲۹/۲/۸۸

29 اردیبهشت 1388 ساعت 00:16 AM

سام .. خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

بنده وارد میشوم چجوووری ی ی ؟! اینجوری  

 

امروز یَک روز داغونی بود که نگو ... توی دانشگاه چه خبر بود ... بنده ازیور میدویدم ان ور ! 

 

و بر عکس !  واسه صبری سمینار دادم ... گفت عالیه ... اخه دیشب ی دور بیشتر نخونده بودم .. ! خیلی جالب بود .. ی چیزائی واسم اضافه + اینکه قابل فهم کرد ! 

 

اما عقایدمون ضد هم می باشد و متقابل همدیگر می باشیم !  میدونی از ادمای خودخواه کاملا متنفرم .. خودشو از خدا هم بالاتر میبینه ! خیلی عجیب و مسخره س !  

 

این فاکتور ۸ رو میبینید ؟ خیلی باید جالب باشه ...  

 

اها خلاصه اینکه رفتیم ناهار خریدیم و آیلینم به خاطر من غذا نخورد .. اخه من باید زودتر می رفتم بالا تا روی برد خلاصه نویسی و شاخص نویسی کنم !  رفتم محمد امین و خانوم قیاسی رو دیدم ... خانوم قیاسی یهو گفت وایییییییییییییییی اومدی فکر کردم کارت به بیمارستان کشیده و کلی شخصی صحبت کردیم و با کلی اعتماد به نفس رفتم ماژیک گرفتم و گفتم من مینویسم ... خطم خوبه ... محمد امین گفت چه اعتماد به نفسی ... گفتم بله ... خوب خطم خوبه !! تازه سمینارمم خوب میدم استرس هم ندارم  کلی دلو دماخش سوخت  

 

نوشتم و وای ارازل کلاس به التماس افتاده بودن که تورو خدا مارو هم بنویسید !!  خیلی خندیدیم !! خانوم قیاسی میگفت دست من نیست دست این دخترای وروجکه !!  منم هر هر می خندیدم ... سامی گفت تورو خدا ... گفتم تا حالا کجا بودی ؟ ی روز قبل کنفرانس یادش میوفتن ؟ نوچ نمیشه ...  خانوم قیاسی گفت و محمد امینم نصفه گفت و ازش استاد سوال پرسید ... یهو همه گفتن این تخصص بانو تمشکیان می باشد ! بنده هم با کلی افتخار همرو نگاه کردم و اینا ... استاد کلی خندید !!   

  

Stock Photography - girl (7-9) and 
pug puppy sleeping 
on bed, pug resting 
on girl's arm. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

 

کلی هم احساس میکنم که چقدر تلخم !!  

کلی دلم واس خودم تنگ شده .. کی بشه خلوت کنیم ... من و دل !  

 ... بی تو به نهایت ها می رسم .. ! 

اعتماد به نفس در حد چیـــــــز ! 

کیفم تبرک شده .. ! 

فردا یکی از همون سه شنبه هاس ! این دفه شاید تلخ ! 

انگار ی چیزی کم دارم ! 

من چیو کجا جا گذاشتم ؟!؟ 

کی به من گفت دیگه دل تورو نمیخواد ؟ ! 

هیچ کس این دل رو نمی خواد .. گله ای نیست ! 

نمی خوام بی تو به درو دیوارا بگم .. دوست دارم !!!!!!! 

اسمون تیره شده .. این نشونه ی چیه ؟! 

ماه ازون بالاها پیدا شده ..  

کی داره چشمک میزنه .. ! 

شهناز کجاست ؟!؟!؟! حکمت چی میتونه باشه ! 

خدا هست !! نمیبینیش ؟  

اسمان روز هایم .. به دنبال نوری میگردد ! عجیب ! 

 دلم بهتر ازین رو میخواد .. 

کاش اخر ترم نبود ... 

کاش چند روزی برگدیم عقب ... یعنی حدود ۶۵ روز اینا ! 

بی خیالی خوب دردی ه !!  

چشم که برق میزنه چی میشه ! 

هویج که نیست ! ادمه .. ! شعور داشته باش ! 

قلبتو قرمزش کن ! 

نزار کبود بمونه ... !   

 

 

Picture - showing my new 
house 2. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

 

پیوست -: 

 

              دلم خواست حرفای دلم که خیلی ناپیداست و نمیدونم از کجا اباد درومد رو بنویسم ! 

 

              نوشتم ! 

 

پیوست پریم -:  

 

              یعنی فردا چی میشه ... ؟! 

 

28 اردیبهشت 1388 ساعت 00:03 AM

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

 عزا دار می باشستیم !! امروز صبری گفت فردا سمینار !!  

 

 بغضی در گلویم نهفتس کُمپِرِس !  

 

 محمد امینم گفت اماده نیست ... میخواد از رو بخونه ... من هم میتونم از رو بخونم .. اونوقت این کجاش سمیناره ؟؟؟؟؟؟ اهان همونجاش !  

 

 دلم عذاب وجدان گرفته ... انقدم حالم بده ... هر چی بلاهای اسمونی و زمینی بود به سرمون اومد و خلاص ... اصن دلم نمیخواد جلو این صبری کم بیارم ...  

 

 نمیدونم ... خدا نگذره ... اه انقدم لجم میگیره ... این خانوم قیاسی هی میگه من حاضرم .. ! 

 

 بابا ۲ هفتس عین چی داره میخونه ... مال من که عوض شد و ۴ شنبه به دستم اصلش رسید ... مال منو محمد امین جا به جا شده بود !  گلوم انقدی خشکه ... دلم اب خنک خواست !!  بترکی !! هی ! 

 

 من دیگه غلط بکنم سمینار قبول کنم ... تازه میخواستم مقالش بکنم ... زِرِشک !!  

 

 یعنی میشه بندازیم هفته ی دیگه ؟ اگه بشه که عالیه !! 

 

 زهرا واسم از سر کیفش خریده ... سورمه ای براقه .. خیلی خوشکله ... ورنی نه ها ... اصن همون که خودم دیدم ... چشاتو درویش کن ... بزن به تخته  

 

 بغضی در گلویم نهفتس کمپرس !! الان ولم کنن اشکی میشم ها ... کامی هم باید کنفرانس میدادم ... که هییییییییچ کاری واسش نکردم ... ۴ شنبه هم امتحان دارم ووو خاک تو سرت .. اخه به تو میگن دانشجو !!!    

 

 

 

 من میرم بخوابم ... ساعت ۶ پاشم ... ببینم میشه یا نه .. اگه نشد گیر بدم بندازیم هفته ی دیگه .. !  

 

27 اردیبهشت 1388 ساعت 00:16 AM

 

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

 الانی خوفم ها ... چون کی برفتم حمام مثلا خیر سر عمر دوش اب گرم .. !  هی اب سرد و زیاد میکردم ..  

 

 امروز رفتم خوبی ابجیم  بعدشم فیلم راز ... گذاشتیم دیدیم ... چند وقت پیش ایرانی شو گیر اوردم .... هندی شو هم گیر اوردم ... خدائی دختره چقدر نازه توش ... خیلی دوسی دارمش ... کاش منم اون شکلی بودم  عقده ای شدیم بسی برفت !  ی خورده هم ترسناک بود ها !! اما خوب بود .. بهتر از مال ایرانی ها بود ...   

 

 انقددددد موهامو دوسی دارم ... احساس میکنم عااااااااشقشم !! خیلی خوشکل شده وامونده !   

 

 

 کلی روی تحقیقم کار کردم و ... سعی کردم ی چی بفهمم دیدم نوچ ... این بچه حالی بشو نی ! 

 ددی هم چند تا مطلب جالب توی روزنامه واسم علامت زد بخونم .. ! در مواقعی که وقت ندارم ددی واسم علامت میزاره گلچین میخونم ..  

 

 فردا  هفته نامه ی دانشگاهی ما شروع میشه و میرویم به مدرسه !! همون دانشگاه های امروزکی !  وای فکر کن ... فردا ساعت ۱ با اقای صبری جلو اموزش قرار داریم ... باز باید چرت و پرت های این مرتیکه رو گوش کنم ...  عجب بدبختیه ... چهار شنبه ای که نوبت من شد کنفرانسم و اراده بدم ... بالای تریبون شروع کردم به گفتن و اینا ... دیدم برگشت صحبت ... گفتم شما که گوش نمیکنین برای چی بگم ؟  گفت نه گوش میدم شوما بگو ... دوباره گفتم ... دیدم باز برگشت ... گفتم اقای صبری دیدین گوش نمیکنین ... خودش خندش گرفته بود ... هی می گفت ببخشید و یهو گفت خوب فلان جا بودیم ... گفتم دیدی گوش نمیکردی ؟!!! نه خیر خیلی جلو تر بودیم  دیگه هر چی بلد بودم گفتم و خیلی دست و پا شکسته ... اماده نبودم ... من و محمد امین اماده نبودیم ... جالب اینجا ... نوبت محمد امین که شده بود .. با ایلین کر کر خنده راه انداخته بودن ... نگاشون کردم گفتم جم کنین خودتونو خوب  محمد امین ترسید بچه ..  خوشمان امد ۶۸ تا ! 

 

 دیدی چقدر هی به روز میکنم ... امیدوارم همینجوری ادامه بدم ... انقدر این روزا سرم شلوغ تر شده که حد نداره ... ۴ شنبه امتحان می ترم دارم ... باورم نمیشه ... هنوز نگاه نکردم کتابو ...  خدا رحم کنه ... !  

 

 سعی کردیم مطلبمان کمی به دور از شوخی و خنده باشد ... ! 

 

 کاشکی فردا واسم روز قشنگی باشه ... ~> امیدوارم !! 

 

 چشم خیلی مهم ه که خوشکل باشه ... نه ؟   

 

 

 

26 اردیبهشت 1388 ساعت 7:57 PM

 

پیوست -: 

 

            جاتون خالی با این سرما خوردگی دلنشین ... ی بستنی تمشک باحال زدم تو رگ !

   

 

 

 

26 اردیبهشت 1388 ساعت 12:32 PM

سام ! 

 

انقدی حالم بدهههه  بنده این همه سمینار دارم ... بعد ۲ روز تو جا خوابیدم ...  

 

به عبارتی رو به موت هستم و شما به دل نگیرید  الانی حس اینکه تب دارم شدید ! 

 

یادتونه .. ترم پیشم همین شد  واییییییییییی گوجه سبزا رو دیدین ؟؟؟؟ اندازه طالبی !! 

 

تو این مدت روزی ۱ کیلو گوجه سبز خوردم ... با نمکی فراواننننننننن  

  

 

 

 

گفتم که سرم خیلی شلوغه ... و متاسفانه این ترم داره تموم میشه و من خیلی ناراحتم ... این ترم اخه خیلی دوسی داشتم و اینکه ... !! 

وای اومدیم بریم سینما .... کلی کر کر خنده داشتیم .. این اقای صبری گیر داد به ما که سمینارتون اله بله ! نذاشت بریم زهرا که داغ کرده بود !!  میگفت بیای اینور میکشمت  میخواستیم بریم نمایشگاه کتاب ... دیدیم خیلی شلوغه ... ابجی گفت بیا با هم بریم ... گفتم باشه ... گفتیم امروز بریم که بنده الان در جا خوابیدم ... دیشب اومدم با گوشی اپ کردم نشد ! الان پراکنده گویی رو داری ؟ عین سمینارمه  فردا توی یونی ماجراجوئی داریم عجیب ! بنده میخوام زود برم البته اگه حالم خوب باشه ... اون هفته به خاطر ایلین زود رفتم ... اخه امتحان زبان داشت ... وای انقدر سر جلسه خندیدیم که نگو ... ی اقاهه گیر داده بود ... که بگو اینا چی میشه ... اخرش برگشو گرفتم و نوشتم ... اومد ازم تشکر کنه ... زودی جیم شدم  رفتیم رستوران تمشک ... کلی خندیدیم .... اون بچه هه رو دیدیم ... ... میدونی مهم اینه ازین حرفائی که میزنم خودم حالیم میشه کیو میگم ... الان در حال هزیون گفتن هستم ... چون حالم خوش نمی باشد ... !  بعدشم ... ناهار پیتزا خوردیم ... یارو غذا مونو اشتباه داده بود ... ما هم خوردیم ... ۲ روز بعدش رفتم گفتم اقا من ژامبون گوشت خواسته بودم شما قارچ و گوشت دادی ... طرف طلبکار شد ...  گفت اون گرون تر بود خوب ... گفتم به جاش خیلی هم بد مزه بود ... جان مادرت الان عذا مونو درس بده ! کلاسامونم که خیلی خوف پیش میره ... ادم کافیه انگیزه داشته باشه توی دانشگاه .. اینو محیا میدنه ... انگیره چی میتونه باشه ...  ایلین دیروز زنگ زد و کلی گریه کرد ... کلی با هم صحبت کردیم ... بچه ها تو این چند روز کلی جویای حالم بودن و کلی خوش حالم  ! وای چهارشنبه ای کلاس اولمو نرفتم ووو رفتم سالن مطالعه درس خودندن ... به همشون مسیج دادم من دیگه نمیتونم بیام و این حرفا ... باورم نمیشد همشون خیلی ناراحت وقتی منو دیدن فحش و دریوری بود که نثارم میکردن ... نصی که داشت می لرزید الهی بمیرم ... اصلا فکر نمیکردم انقد ناراحت بشن ... ایلین تا اومدو منو دید گفت خجالت نمیکشی ؟  منم کر کر میخندیدم ... شیوا رو بگو .... لهم کرد  خلاصه اینکه کلی کر کر خنده بود اونروز ... تا بهم گفتن باید بستنی بدی تا ببخشیمت و منم سالار دادم بهشون ... ! حالا دیگه منو دوسی دارن ۶۸۰ تا  بعد ... من در مورد کامی و سیاست چی دربیارم اخه ؟ سازمان های بین المللی رو بگو ... گرخیدم الان !   

 

اخرش اینکه بنده در بستر به سر میبرم و راسی شماره تلفنمون هم عوض شد و به هیچ کس نمیدم  دلتون بسوزه ... شماره قبلیمون خیلی ناز بود دوسی داشتمش .. اینم بد نی ولی زشته دیگه ... چه کنیم !  

 

واس من دعا کنید از رو به قبله بر بخیزیم و این چیزا ... ! 

 

خیلی داغونه این پست ! شوما به بزرگواری خودتون برببخشید ! به قول لیلا جون استاد حقوق اساسی جمهوری اینا !  

  

 

 

واسه رای گیری هم خودتونو امده کنید !  

 

فیلندز !

19 اردیبهشت 1388 ساعت 11:19 PM

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir  

 

باز ما اومدستیم ! اِنقَدَررررررررررررررر خستم !!!! که نگو ... 

 

دیروز تصمیم داشتم کنفرانسم و بخونم که نشد ... گفتم حداقل دیگه امروز چیز بازی رو میزارم کنار و میخونمش و خلاص ش می کنم !  انچنان چیز بازی رو گذاشتم کنار که خودم تو کفش موندم ! ماشاا... خونمون ۶۸۰ تا پله داره ... حساب کن ... ۸۶۰ دفه من رفتم بالا و اومدم پائین !  الان نوشی قلقلی شده ... !  

 

امروز که واس نماز پا شدم .. اومدم نت و تا ۸ اینترنت بودم و به دوس جونا سری زدیم و گپی زدیم و اینکه گفتیم از خجالت همه در بیایم ... انقدم نظرات زیاد بود که ۲ ساعت طول کشید ... ! اخه از پست های قبل هم مونده بود !  اون که تموم شد ... گرفتم خوابیدم  ادم اهل درس و مشخ باشه ایجوریاس دیگه ! خوابیدم تا ۱۱.۳۰ ... ی سری کارامو کردم و گفتم برم ببینم مامی و مانیا کجان ... رفتم پائین ترین قسمت منزل دیدم یوووووووووووووووووووووووه ! همه دور هم جمعا و گلشون که بنده بودم کم بود !  کلی غیبت کردن و منم هی امر به معروف و چی چی ؟!؟!؟! نهی از .. ؟ یادم نی ! حالا ... همتون واردید !  از همونا که تو خیابون میریزن و سه سوت جمعت میکنن  اِاِاِاِاِ بی شخصیت شدی یهووو ... بچه ... !! 

 

دیگه متوجه شدیم مهمون دارن .... بنده می خواستم درس بخونم ها !! 

 

ژله درس کردم ... مرغ درست کردم ... بُرانی درس کردم ... سالاد الویه درس کردم ... خونه تمیز کردم ... میوه شستم .... چیدم ... ظرف میوه اماده کردم ... من مونده بودم مانیا چی کار میکرد .. !!!!  حالا فک کنم اون وسطا خیلی کارای دیگه هم کردم ها ... ولی یادم نی ... حمام رفتم ... موهامووووووووووووو 

 

وایییییی بعد از سالها موهامو سشوار کشیدم .. انقدی خوشم اومد ... انگار اتو مو کشیدم  

 

واییییی یادم رفت ... باقالی درس کردم ... حالت بهم میخورد بخوری ... یعنی مانیا درست کرد ... ولی با ددی تا تهشو خوردیم ... نکنه خدائی نکرده کسی مریض بشه  من همشم به خاطر ددی خوردم که سردیش نکنه ... از سلیقم خیلی خوشم اومد ... احساس کردم که دیگه واقعا وقتشه .... دیگه وقتشه !! 

 

 

خدا ازتون نگذره ... فکرای بد کردین ؟؟؟؟  وقت اینه که ی تالار بزنم و بشم مدیرشو ... تازه همه کاراشم خودم انجام بدم ... شایدم استاد میز ارائی و این کوفت و زهر مارا ! حسودا !  

 

اره ... سبزی خوردن چیدم و خلاصه ... میزشو تزئین کردم و کلی خودم خوشم اومد ... !   

 

 

 

امروز با مامی و ددی به این نتیجه رسیدیم که احیانا منو تو بیمارستان عوض کردن ... هر کی منو میبینه میگه یانگوم ... هر چند بی شباهت به این خارجکیا نیستماااااا ... ** مخصوصا گفتم خارجکی که دلتون بسوزه **  به خدا .. دیگه اسایش نداریم که ... تو خیابون راه میریم ... یانگوم ... رو درو دیوار خونمون حک کردن .... اصن ...  هر کی فیلم یانگومو نگاه میکرد ... کلی یاد ما میکرد و ابا اجداد بی چارمونو می کشید جلوی چشامون ... ! الانم که جومونگ و نشون میده ... احتمال ۹۹.۹۹٪ من خواهر جومونگم . با سوسانا نسبتی دارم !! شبا خوابشو میبینم !  

 

بگذریم ازین خزعبلات !  وای ی سوتی در مورد جومونگ ... عمو و زن عموی ما کارشون بنا به دلاسل حدسی بنده ... کارشون به دادگاه کشیده ... ازونجائی که عموی احمق الدوله ی ما بی زبون و ننه مرده س !  دختره یکی از دفاعیه هاش ازین قرار بوده :  

 

شوهر من همیشه دیروقت میومده منزل .. ! اما روزائی که جومونگ داشته خودشو زود میرسونده خونه ... من بهش مشکوکم  ... من حدس میزنم عموی بیچاره ی ما چشش این بانو یومیول رو گرفته ... زن عموی ما هم خبر دار شده ....... هی ! جوونی !  

 

میدونستین منو تا ۷۲ ساعت دیگه نمیبینین ؟ کلی افسردگی گرفتم از همین روزا ! معلوم نی چه خبره ... این مخابرات که خداااااااااااا لعنتشون کنه .. میخوان کابلمونو بر بگردونن و مارو اواره کنن ! 

 

گفتم پول تلفنم چی شد ؟ ۹۵۰۰۰ تومن کوفتشون بشه .. الهی از حلقومشون نره پائین ... ازمون گرفتن ... رفتیم پرینت گرفتیم .. خاک بر سرا باید مال دو ماه و میدادن ... مال ۶ ماه محاسبه شده بود ... اولین برگش ... ۱/۱۱ بود و اخرین برگش ۳۰/۱۲ ... ۹۰ صفحه بودو وقتی وسطاشو نگاه کردم ... ماه ۱۰ ... ماه ۹ ... به طور نامنظم ... ۷/۸/۹/۱۰/۱۱/۱۲ ... این ۶ ماه بود .. رفتیم ونک .. بی ... گفتن نه اقا مال ۶ ماه حساب نشده بوده .. الان محاسبه شده .... فک کن ... ما ما این دوره ها رو پرداخت کردیم ... چقدر بی شرم وو..... !  اخرم ... ۵۰ هزار تومن بردم دادم ددی ... گفتم بفرمائید بقیشم ... میدم خدمتتون  

 

به مانیا گفته بود ... خیلی ناراحت شدم پولو اورد اما گفتم عیب نداره دیگه  زیاد مصرف نمیکنه  جیگرشو چقدر ماه ...  

   

تا همین ۱ ساعت پیش عین خر بارکش داشتم کار میکردماااااااا ... کلی باقالی مامی گرفته .... خانوم خونه خودش که نمیتونه پاک کنه ... فشارش میوفته ... منه بدبخت مجبور شدم همرو پاک کنم و خورد کنم ... البته با ددی  این ددی من چقدی جیگر ... میبینی ؟ دیدین که الان ۱۱.۳۰ میباشد و من هنوز کنفرانسمو نخوندم ...  بعدشم اینکه اگه خدا بخواد فردا صبح الاطلوع بنده عین چی میشینم درس میخونم ... بنده غلط کردم با ۶۸۰ جد ابادم  

 

خوب دیگه ... کلی وراجی کردیم و خوش گذشت ... وقتی داشتیم باقالی پاک میکردیم عین چی برای ددی تعریف میکردم کِر کِر می خندیدیم که گفتم درس نخوندم و اینا ... گفت خوب بخون الان ... گفتم کی وراجی کنه اونوقت ؟ دلم نمیاد حوصلت سر میره ... جدیدا شدم دلقک ... ددی بنده خدا هم پای خنده !!!  تازشم ... گوشی بابام و هر رو چک میکنم ... البته .. بازجونی مکنم .. اگه لو ندم ... خودم وارد عملیات میشم ... ب شما هم توصیه میکنم ... چیزای خوبی گیر میاد از گوشی باباهاتون  دیگه برم که هفته ی داغونی قراره شروع بشه ... که ای وووووووی ! 

 

دوسی ... بوسی !

18 اردیبهشت 1388 ساعت 6:56 PM

سام علیک خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

احوالات شوما چطور مطوره !! این روزا رو خیلیییییییی دوسی دارم !!  

 

انقدر سرم شلوغه ... که وقتی میرسم خونه میت دیدی ... نوشی رو دیدی  

 

به حدی که معمولا ۶ می رسم خونه ... ی موقع هائی هم ۸ شب ... 

 

ی شب که تو این هفته ۹ رسیدم و کلی داغون بودم از خستگی ... عمو ی مونا فوت کرده بود .. از یونی پریدم خونشونو ی سری زدم و کلی کمکشون کردم و اومدم  

 

ب جون همین بلاگی اصن وقت اینکه همین الانم بشینم پای کامی رو ندارم ... اما دل و زدم به دریا و نشستم تا این دوسی خودم بلاگی خوشملمم ی صفائی بهش داده بشه !!! 

 

این روزا ب حدی سرم شلوغ شده که باورم نمیشه ... روزی ۲ تا روز نامه میخونم ... خیلی دلم میخواد بیام سایت های خبری هم مطالعه کنم ... یا سرچ هامو انجام بدم ... اما وقت اینم ندارم ... ! 

 

ی کنفرانس دارم  و این اولین کنفرانس دانشگاهی منه ... به عبارتی سمینار دارم ! که خیلی هم داغونه ... بحران اقتصادی /// من و خانوم قیاسی و محمد امین باید ارائه بدیم ... کلی با اقای صبری صحبت کردیم و کلی کمکون کرد واسه سمینار !! دو شنبه باید پیش صبری ارائه بدیم !  

 

این روزا همه چی عجبه ... قشنگ ... و دوست داشتنی ... 

 

۴ شنبه یونی ۱ تعطیل شد و رفتیم سینما ساویز ! سوپر استار رو دیدیم !!  بدک نبود .. اما ... 

 

شهاب حسینی ترکونده بوداااااا به جون همین .. !   

 

 

 

روی کنفرانسم باید کلی کار کنم ... اخر ترم ... از تحولات خیلی میترسم ! ۴ واحد بیوفتم بدبختم ! 

 

این تیمور لنگم بد پیچید به پامون پیچشو شیکوندیم !! همه کیف کنن  

 

مرتیکه ۴ تا دختر داره !! سر کلاس گر و گر !! سمینار میده و ذللللللللللل می زنه تو چشای ما ! 

 

منم اخرین بار رفتم بیرون از کلاس ... روزنامه خوندم سر کلاس ... کلی هم گفتیمو خندیدیم !
 

اخر کلاس ب منو شیوا میگه شما گروه خنده رو تشکیل دادید دیگه  شیوا هم گفت شما مشکلی داری  بله پیش میاد می خندیم !!  

 

جریانات خیلی زیاده ... اما کدومو بگم ... کجا رو بگم !! کلی خندیدی م تو این مدت ... کلی خستگی کشیدیم ... سه شنبه ها که خر بار کش میشم بنده ... 

 

انقدر جزو دارم سه شنبه ها که دیگه مردم میرسه خونه .. مانیا میگه جزوه هاتو بفروش  فکر بدیم نیستا !! این جزوه ها رو فقط من دارم  

 

اون اقا ترسناکه هم جزوه ها رو دید و خواست ... باز باید ببرم  هر کی تو یونی منو میبینه میگه عجب بچه خر خونیه  

 

احساس میکنم دارم سرما میخورم ... قرص خوردم دعا کنید مثه ترم پیش نشه که تحولات و می و فتم ... اونای دیگرو میشه کاری کرد اما اینو نه !! 

 

انقده هوای کرج اینروزا باحاله ... انقدی دوسش دارم !! 

 

عاشخشششششششششش شدم ... خیلی بد نوشتم ها !! می بینین !!  

 

جدیدا دیگه چشام نمیبینه و محبور هییییییییی عینک بزنم ... شبیه بابا قوری میشم  

 

کارت کتابخونمو هم گرفتم ... میگم خدا نکنه کیف پول من گم بشه ... اونوقته که باید دنیا رو زیرو کنم و انواع کارتا رو بگیرم ... کارت غذا ... دانشجوئی ... کتابخونه .. ملی ... عابر بانک و ... !  

 

دیروز خانوم قیاسی زنگ زد و گفت که داره میخونه ... محمد امینم که کلی خر خونه ... الان فول شده سمینارو ... منم که قراره گند بزنم ... 

 

میدونید اگه الان برم باز معلوم نی کی بیام !!! 

 

خیلی بده ! دوسی ندارم ... اما دس خودم نی که !  

 

تازه کلی تایپ دارم ... پاکنویسی دارم که مانی داره کمکم میکنه ! 

 

اینجوری ... بسه دیگه برم ... ارشیوا مو بخونم ... باید خلاصه تحویل بدم ! 

 

دعا کنید کلی برام !!  

 

این فیلم دوران کهن روزای جمعه ساعت ۷ شبکه ۴ رو هم ببینید خیلی باحاله !

 

دو سی د ار م !  

12 اردیبهشت 1388 ساعت 05:34 AM

 

خدایا .. من به دنبال چه می گردم ... 

 

نوشتم ... اون وسطای دفتر چکنویسم شروع کردم ب نوشتن ... دو روزه اونجا رو ول نمیکنم ... 

 

از کجا به کجاش ختم شد ... از چی به چی !!  

 

کارامو کردم ... درسامو خوندم و خوابیدم ...  

 

صدای اذان میاد !! از لای چشام نگاهی به پنجره اتاق کردم ! 

 

انگار مغربه !! ... نه بابا ... جدی جدی ... مطمئنی مغربه ... 

 

توی خواب کلی با مخم کلنجار رفتم تا اخرش فهمیدم ... 

 

اذان صبح ... پا شدم ... ! 

 

یا علی ! 

 

بلاخره بغضم ترکید و به جای نوشتن ... کلی سرشو درد اوردم ! 

 

دلم زیارت عاشورا خواست ... خوندم .. 

 

دلم نیومد ننویسم !  

 

این روزا سرم ... خیلی شلوغه ... 

 

تازه انگار اول ترم ی دانشجوی معدل ۲۰ می باشد که از همون اول عین خر درس میخونه .. 

 

بنده اخر ترم داره میشه ... عین خر باید درس بخونم ! 

 

کلی پیشرفت داشتم توی سیاست ! که خودم خوشم اومد ... اما !!! 

 

هر چی مشکلات خودشو داره !  

 

نمیدونم شاید نشه الان بهتون سر بزنم ... اما ی ردی میزارم ! 

 

امیدوارم درکم کنید !

4 اردیبهشت 1388 ساعت 4:28 PM

سام ! خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

~> عناوین رویداد ها و نا رویدادها ! و هر چی .. فوضولی به هر حال ممنوع !!  

 

~>> هفته ای که گذشت به صورت چکونده ! 

~>> اند احوالات نوشی تمشکی ! 

~>> اتفاقات سیاسی اجتماعی ! و کلاسای نوشی تمچگی !! 

 

 

~~>> هفته ای که پوشتی سر گذروندیم بدک نبود ... کلا در دعوا های مکرر و اعصاب خوردی اینا به سر رفت و اومد !  خوبیش این می باشست که الان زنده به سر می برانیم ! 

 هفته ای پر از مشغله ! و ای بدک نبود ! اما خیلی خسته کننده بود .. در حد چیز !!!! ؟  

 

~~>> نوشی بانو تمام تلاش خودش رو میکنه که به اعصاب مصاب داغونش مصلت باشه ! دوس دارم این شلکی بنفیسم ... فوضولی گفتم ممنوع ن !  

مشغله ی فکری زیادی داشتم ... تا اینکه چهارشنبه که رسیدم خونه ۸.۳۰ نصفه شب .. کلی با مانیا جونی که بابا ابجیمهههههههه ... صحبت کردم و اخرشم بهم گفت میدونی از وقتی اومدی داری ی روند وِر می زنی  ؟ بنده هم سکوت کردم و دوباره شروع کرد م  

اقا می خوام سعی کنم ادم شم ... مشکلیه ؟؟؟ کیو باید ببینم ؟ ! ب ه هر حال فهلا خوفم ... در این هفته ی جاری که گذشت ... قلبم کمی منفجر شد ... اما الان زنده م !! دیگه مامانم یوخته بو برده .. از اونجائی که واسش موهوم نیس .. بی خیله   ما هم شادی م !! وووو ! اینو بگم .. ددی فهمید پول تلم اومده ۹۵۰۰۰ تومن ... ولی بهش گفتن که من نمیدونم که ددی میدونه .. ی روز خیلی ناراحن بود ... اما هیچی نگفت ... به همه گفته بوده من میدونم این نوشمکی ۲۰ تومن به بالا اصنی مصرف نداره  ما هم ذوق مرگ شدیم که میدانند ! به هر جال ! 

 

~~>> این هفته کلاسای بی نهایت خفنی داشتیم !! از رفت و امد احمدی نژاد و کنفرانس ژنو + رکسانا صابری بگیر ... تا دانشگاه کلمبیا و ... بروووووووو  خیلی جالب بود ... استاد اندیشه گفت چه خبر .. من هی گفتم سلامتی ... هی گفت چه خبر ... هی گفتم سلامتی ... بازززززززززز گفت .. منم گفت رئیس جمهور انگار ی خبطائی کرده  گفت چی کار کرده ... گفتم رفته ژنو ... گفت اشتباه کرده ... گفتم نوچ ... اصنم ... کار خیلی خوبی کرده .. ما باید وارد عرصه ی جهانی بشیم ... به عنوان میهمان ویجه ! اما خوب نباید گوجه فرنگی نثارمون کنن !! به هر حال ویجه بودیم .. هر چند ...... البته اینطوری سخنرانی نمی کردم ها !!! خیلی با شعور تر بود سر تحولات هم ی دخمله بحث رکسانا جان را پیش و پس کشید و کاملا ۲ ساعت بحث کردیم و نزدیک بود بچه سر همدیگرو با تخم مرغ و گوجه فرنگی اش و لاش کنن !! که البته ما هم بی نصیب نمی ماندیم !!  چون تِلِپ ردیف ۲ نشسته بودیم و حتی برای خودشیرینی با استاد هم که شده .... مجبور بودیم سد عبور مروری واس استاد میشدیم و خودمونو فدای راه حق و نمره اضافه می کردیم ... هر چند امیدی به قبولی در این درس ۴ واحدی نمی باشد !! به هر حال !!!!    

 

 

باید موضوعی رو به دوستان در مورد پست قبل هم بگم که ... مرگ ۲ یا ۳ دانشجو ... انچنان هم که مطرح میشه ساده نیست !! توی کشور ما یا هر کشوری هر مسئله ای ساده گرفته میشه ... و خیلی وقتا هم کلا پنهان میشه و اگه بخوای زیادی فوضولی کنی یا دورو وریا ی بروبچ بفهمن چی شده !! میدونین که بخوای زیادی روده درازی کنی ... دهنتو گچ میگیرن و به حبس ابد محکومت میکنن ! شوخی میکنم !!  بلاخره ادما هر چی تو چنته دارن باس واس خودشون باشه و من زیادی با شوما گرم نیمیگیرم !!  اما این مسائل همچنان دور از مسائل سیاسی و انتخاباتی نیس ! به هر حال جو جوِ ریاست جمهوریه و چیزی که زیاده دانشجو واسه قربانی شدن و رسیدن به اهداف نا معلوم !!  به هر حال انگار دیگه دارم زیادی وراجی میکنم !! تا دهن بنده هم گل گرفته نشده ! ولی بهتون توصیه میکنم اخبار روز رو از چند روز نامه ی بسیار معتبر دنبال کنید !! شاید روزی به دردتون بخوره !! 

 

به امید روزی که من کاندیدا میشوم برای ریاست جمهوری !! <<~ زهی خیال باطل  

آرزو بر بچه مچه ها عیب نی !!  

 

+ میگم واس خودم ی پا سیاست مدار دارم می شما ؟؟؟؟؟ دروغ میگم ؟   

 

 

 

 

+ نگاهت .. دنبالمه ... چشات در نیاد چش درومده !!  آیلینم ... جیگرمی !! دوسی دارمت ! 

الهی دیگه چشای جفتیمون گریونی نشه و راس میگی ای کاش خونه هامون نزدیک هم بود !! حیف ! هی به ددی میگم بفروش بریم کرج ها !! گوشی نمیده  

 

+ دیگر بیسیار روده درازی فرمودیم ... باشد که حق تعالی مارا حفظ نماید از شر شیطان رانده شده !!  

 

   1      2    >>