این دومین باره این پست رو مینفیسم ... اصنی هم دل خوشی ازین کامی بی مربوط لاغر دماخو ندارم
زشت .. صبت نکن ...
خوب ... اول بگم که اگه دو روزی نبودیم و به روز نکردیم ... واس این بُوَد که تیلیف قحطی زده شده بود و مرده بود .. !
شوما خودشونو ناراحت نکنین که من اصنی دلم دل درد می گیره .. بو خودا !
انچنان خستم گرفته که حد نداره ...
دیرو بنده خیر سرم امتحان داشتم ۸ صب که دیر رسیدم و سر جلسه نرفتم ... شب قبلش ۷ رسیده بودم خونه عین خر درس خونده بودم ... اما نشد که بشه که به اوستاد جنتلمنمون بگیم که بنده هم بعله !! درسم خوفه
قسمت نبود
به هر حال !
دیروز یونی خیلی باحال بود .. ! خیلی خوش گذشت ... ۴ تا لنگه کفش خوردیم و ۶ تا پرت کردیم و شعار دادیم و دست زدیم و سوت و این حرفا
وای دیروز ساعت ۴ فهمیدیم ... از منطقه ازاد شبکه ی ۳ اومدن دانشگاهمون ... مطالبات دانشجوئی ... ویجگیه رئیس جمهور ... !
ازونجاهائی که میگن ما سیاست میخونیم ... جلو در دانشگده ما بساطشونو الم کردن و استارت و زدن ...
ی سریا که می رفتن بالا که انگار ملطفت نبودن که اصن موضوع چیه .. رئیس جمهور رو نقد می کردن ... و تماشا چیا هم چند دسته بودن ... طرفدارای سبز !! احمدی ... بی طرف که ما بودیموشون
سبزا جلو تریبون واستاده بودن و احدی ها ی طرف ... ما هم واس اینکه خوب ببینیم ... رفتیم اون بالا ... که هم ی خورده دور از هیجانات دانشجوئی باشیم ... هم لنگه کفشا کمتر با ما برخوردار بشه .. !
نزدیک احمدی ها بودی م !! وای چقدر خندیدیم ... خیلی جالب بود ... اصن نمی زاشتن طرف که رفته پشت تریبون حرف بزنه ... اولش که سبزا یار دبستانی من و دسته جمعی خوندن !!
طرف ما هم هر کی حرف می زد ... من داد می زدم اوین دانشجو می پزیرد
طرف لال می شد
یک سری از دوستان رو که ب فرض گفتیم دیگه دیدار به قیامت ... اون بالا خیلی زیاده روی کردن !! ی سریم که کلی بطری اب معنی تو سرشون حواله شد ... که جای شما خالی نباشه ... خیلی کر کر خنده بود ... !
این عکس مال یونی ما نیست !
طرفدارای سبز واقعا کمال بی شخصیتی خودشونو به جا اوردن و نشون دادن که ای بابا ... همچین که می گن ازادی بیان نیست ... هست !!! کجا توی این مملکت توی تارخش میشه انقدر راحت هر چی دلت میخواد بگی و کسی هم بهت کار نداشته باشه ... من گفتم حراست الان می گیرتشون ... اما ..
خیلی جالب بود .. اون وسطا یهو دیدیم ... جمعت میره این ور و اون ور ... دیدیم یوهوووووووووو دعوااااااااااا ... تنها کاری که تونستیم بکنیم این بود که فلنگ و ببیندیم ... آیلین دست منو گرفتم و جیم فنگ شدیم
وای خدا انقدر خندیدیم که نگو ... حالا ما تو سراشیبی بودیم ... معلوم بود نمیان بالا ولی احتیاد در جیک ثانیه شرط عقل بود .. !
من خیلی ناراحت شدم ... من گفتم طرف هیچ کسو نمی گیرم ... و به احمدی نژاد هم رای ندادم اما این کمال بی شخصیتی ادم رو می رسونه که بیای و هر چی از دهنت در میاد بگی ... ! این انسانیتی که ما از این مملکت می خوایم ؟
نه .. این انسانیت نیست ... رئیس جمهور مملکت ... واسه این مملکت به هر حال زحمت کشده ... چه این زحمتش به بطلان باشه ... چه بر عکس ... ! خود تو اگه میخواستی جای ی رئیس جمهور قرار بگیری ... چی کار میتونستی بکنی که الان ادعات زیاده !!
خیلی جالبه ما از کسائی دفاع میکنیم که نمیدونیم کین به کسائی بدو بیاره میگیم که ... خودمون کی هستیم که اندقر توقع داریم و ادعا داریم ... ما از رئیس جمهور توقع باید داشته باشیم .. غیر ازین نیست ... اما ادعا چیه دیگه ... خیلی از همینائی که به احمدی نژاد رای دادن الان بی دلیل فحشش میدن ... اخه برای چی ؟ تازه من تو زندگیاشون میبینم که خیلی به نفعشونم بوده ... حالا بگذریم از سرمایه دارا و .. !
و می گذرم از خیلی چیزا .. اطلاعاتی ندارم ... اما همینائی که میدونم ... می فهمم که خیلی ازین مردم ... جز حرف که باد هواس هیچی حالیشون نیست .. ! خیلی از همین مردم ... فقط ظاهری میرن طرف یکی ... !
اصن سیاست حالیشون نی ... دم از دموکراسی و ازادی خواهی می زنن !! اصن نمیدونن دموکراسی چیه ... ادعای بی هوده دارن !!
گذشته ازین صحبتا ... انقدر به حرف دل این دانشجو ها نرسیدن ... تا وقتی ی بلند گو و تریبون دیدن ... حرف دل میزدن ... جای اینکه مطالباتشونو بیان کنن !! و چقدر غم انگیز !!
چرا باید دانشجو دست کم گرفته بشه ؟ دانشجو ی شخصیت تو ی هر مملکتیه ... چه کسی و کی باید این دانشجو اظهاراتشو بیان کنه ... و کجا ؟ نمیدونم ... شکایت نمی کنم ... اما دلم واسه این بچه ها خیلی سوخت ... !
بگذریم ...
وای جاتون خالی ... اگه اونجا گوجه فرنگی و تخم مرغ بود .. چی می شد .. خدائی خیلی جالب بود ... وقتی بچه ها میومدن بالا و حرف میزدن .. وقتی با ایده هام مَچ بود مشتاقانه دست می زدم ... هورا میکشیدم و ایول میگفتم ... اما گاهی وقتا تاسف می خوردم ...
طرفدارای سبز خیلی بی ادبانه برخورد کردن و شعر گونه فحش میدادن و بادیم مینداختن به گلوشون که ما تونستیم حرفمونو بزنیم !!
نمیدونم بعضی ادما وقتی حرف میزنن جو اینکه مهم هستن رو به خودشون می گیرن ..
اما نمی دونم .. ولش کن !!
رای ی مملکت ... چی میتونه رقم بزنه ... ؟ !

خلاصه کلاس اخرم رو نرفتم ... غیبت خوردم ... ۶.۳۰ راه افتادیم ... دیگه باز دلم میخواست بمونم و گوش کنم اما نصی گیر داد من دیر میرسم ... منم می گفتم نه بمونیم !!
تو بکش من بکش ... من بکش تو بکش ... بلاخره راه افتادیم ... توی راه کلی گفتیم و خندیدیم و مترو که خلوت خلوت بود !! خیلی خوب بود ! غش غش خندیدیم !! ساعت ۹ شب توی اتوبوس بودم ... دیگه ددی زنگ زد کجائی بابا ؟! گفتم در مکانم ... تا ۱۵ مین دیگه می رسم ... گفت بیاد سر خیابون پیاده شو ... صدف خلوته ... گفتم چشمممممم !! هر چی شوما بگی ... خودمم کمی ترسیدم ..
دیگه رسیدم و همشو تعریف کردم ... فیلمائی که گرفته بودم و نشون دادم ... ددی می گفت کاش منم بودم ... راه میدادن ؟ گفتم نه ... کارت میدیدن واسه ورود خروج !! دیگه کلی خسته بودم ... پام هنوزم درد می کنه ... ۱ خوابیدم ...
* امتحانا کمالان نزدیکتره !!
* میر حسین تو این چند روزه میاد کرج ... احمدی نژاد ماه پیش کرج بود .. !
* امروز همایش چشم انداز ۲۰ ساله بود .. خیلی دلم میخواست برم ... اما حیف نشد !! خسته بودم ! 
* بدنم کوفتس !! خیل خسته ام ... امروز باید ی برنامه بریزم .. واسه درس خوندن !! شاید کمتر ازین بیام نت !! مجبورم خوب !!
پیوست -:
انقدر دلم برای خدا تنگ شده که حدددددد نداره !!
پیوست پریم -:
زندگی در حال گذره و ترم ۲ هم داره تموم میشه ...
مساوی با سال اول تحصیل من در دانشگاه داره به پایان می رسه !





واییییییییییی گوجه سبزا رو دیدین ؟؟؟؟ اندازه طالبی !!
خلاصه اینکه کلی کر کر خنده بود اونروز ... تا بهم گفتن باید بستنی بدی تا ببخشیمت و منم سالار دادم بهشون ... ! حالا دیگه منو دوسی دارن ۶۸۰ تا
الان نوشی قلقلی شده ... !
اون که تموم شد ... گرفتم خوابیدم
اِاِاِاِاِ بی شخصیت شدی یهووو ... بچه ... !!
حالا فک کنم اون وسطا خیلی کارای دیگه هم کردم ها ... ولی یادم نی ... حمام رفتم ... موهامووووووووووووو
وای ی سوتی در مورد جومونگ ... عمو و زن عموی ما کارشون بنا به دلاسل حدسی بنده ... کارشون به دادگاه کشیده ... ازونجائی که عموی احمق الدوله ی ما بی زبون و ننه مرده س !


