آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
9 اسفند 1387 ساعت 4:28 PM

   

مانیا نیومد .. تولدم نداشتیم .. اما بابائی از شمال اومد !! 

 

کلی واسم کلوچه + شوکورول که من عاشقشم اورده

 

* جدیدا فاز میده اینجوری بنفیسم ... مشکلیه ؟

* عاشق لاک صورتیم استم .. الهی !!

 

* گلای نرگس م هنوز هیچی شون نشده .. خیلی م ناز موندن ... اخه قند انداختم توی آب !!

  

 

* میگم بد نیست بشینم ی خورده بدرسم ...؟ هوم ؟

 

* انعکاس + سه زن رو دیدم ... دستای خالی رو هم تی وی نشون داد !! اشکمو دراورد ... انعکاس هم عالی بود ... اما سه زن ... ؟!!!!!!!

 

* انگیزه واسه دانشگاه رفتن همون بروبچز دوروورمن .. ! همین !!

 

* بعد از مدتها سعی کردم بعد از شستن موهام ... واسه مدت مدیدی اون ها رو باز بزارم ... 

 

تازه فهمیدم چقدر بلندتر شده !!

8 اسفند 1387 ساعت 4:55 PM

 

۵ اسفند تولد مانیا بود .. 

 

دیشب وقتی میخواستم بیام خونه ... ۳ دسته گل نرگس خریدم ... 

 

ی تابلو ۳ تیکه گل لاله .. واس خودم ... 

 

حالا چون تولد مانی ... میدمش به اون .. اگر امشب بیاد خونمون میرم کیک میخرم !! 

 

امیدوارم شب خوبی بشه .. و بیاد ..   

 

 

 

8 اسفند 1387 ساعت 3:40 PM

سام !
 

کلاسام تشکیل میشه .. 

 

* بیشتر با آیلین هستم ... دوسش دارم زیاد ..  

 

* از پسرا متنفر بودم ... متنفر تر شدم ... (( تیمور لنگ و راد )) 

 

* این روزا با دوستام هستم و بیشتر دانشگاهم ... و از درسام لذت میبرم !!  

 

* ندا زنگ زد و بعد مدتها با هم صحبت کردیم ... دلم واقعا هواشو کرده بود  

  

* پول تلفنم .. در بهمن ماه ۳۵۰۰۰ تومن شده ... ۲۰۰۰۰ تومن مسیج .. کی میخواد جواب بده وقتی من مسیج نزدم پول چیه این وامونده ؟  از ایرانسل مصرف میکنم !  

 

* ابر بهار مشهد ... خوش به حالش !! 

 

* جواب دوستانم رو همین جا میدم ... ممنونم که تنهام نمیزارید

  

 

3 اسفند 1387 ساعت 10:53 PM

 

* دلم بی نهایت هوس شمال داره ...   

  

* دیشب ... رفتم ... رفتم و رفتم ... 

 

زیر باران رفتم ... تنهای تنها ... بی چتر !! 

 

و من همان دختری شدم ... که زیر باران رفت ... 

 

رفت و رفت !! تا شاید گناهانش شسته شود ...  

  

 

 

[GirlwithUnbrella.jpg] 

 

2 اسفند 1387 ساعت 6:39 PM

سام !
 

* فرناز اومد یونی ما !! اون هم عاشق راد شده  

* راد به طوری مارا نظاره می کرد که انگار ادم ندیده بود !!  

 

** مخمصه رو دیدیم .. سینما ساویز !!   

*** ناهار در رستوران تمشک !!  

**** فرناز کلی بد تیمور لنگ چندش رو گفت که نگو .. ! متوجه شدیم واقعا قصد بدی داره .. و من انگار قراره هوو بشم  

 

*****قلبمان در حال ویراژ دادن می باشد !!   

 

پیوست -: ماه اسفند ... فرارسیدنش رو تبریک !!   

 

پیوست پریم -: من اینجام ... نترسید !! فعلا زنده ایم !!  

 

 

 

 

 

پیوست -: امید عزیز ... ی متن مشترک توی بلاگش گذاشته ... خوشحالم میکنین ببینید !!  

<<    1      2      3