رفتم دکتر امپول زدم
زنه کلی گیدورا بود واس خودش !
گرخنگولیدم
چند روزی قراره نباشم ... گفتم هی به روز کنم بلاگمو ...
چند تا عکس میزارم !
بازم به روز میشم !
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
رفتم دکتر امپول زدم
زنه کلی گیدورا بود واس خودش !
گرخنگولیدم
چند روزی قراره نباشم ... گفتم هی به روز کنم بلاگمو ...
چند تا عکس میزارم !
بازم به روز میشم !
نوشی حالش خیلی بده !
نوشی سرماخوردگیش بیشتر و بدتر شده !
نوشی خودشو مجبوره تو اتاقش حبس کنه تا مامانش نگیره !
نوشی هی از چشاش اشک میاد و بینیش اندازه هلو + ی تمشک شده !
نوشی غصه داره .. !!!
امتحانام تموم شد اما با اعمال شاقه !
۲۱ ~> تنظیم
۲۲ ~> زبان
۲۴ ~> اندیشه سیاسی «» قران
۲۶ ~> مبانی جامعه شناسی
۳۰ ~> مبانی علم اقتصاد کوفتی
۱ ~> فارسی
۲ ~> مبانی علم حقوق
سه تا از نمره هام اومده !!!!
زبان ۱۷ ! بالاترین نمره ی کلاس
مبانی جامعه شناسی ۱۵
قران ۱۹ !!
الان نوشت ساعت ۱۵.۴۰-: فارسی هم تازه دیدم ... ۲۰ ذوق کردم عقده ای نمی شم دیگه ! جریان داره حالا میگم واستون ! 
نامرد زکی جامعه رو نمره ی برگمو داده بهم ... اخه کی میتونه تحمل کنه .... ۷ نمره تست ۱ نمره ای اونم چی از درو دیوار و کلمه هایی که تا حالا تو عمرت به گوشت نخورده !!
شیوا شد ۱۸ ... زبان هم ۱۵ ... ! نامرد ... هرچند بنده خدا سازمانهای بین المللی شو شد ۱۱ با اینکه تا صبح بیدار موند !
واسه علم اقتصاد ی عالمه مهمون داشتیم ... منم فقط ی دور خوندم و گند زدم .. !
امتحان فارسی رو با کلی افتخارات دادم اومدم خونه استراحت کردم که فرداش یعنی دیروز امتحان ۳ واحدی مهمی مثه علم حقوق دارم ... وقتی از خواب پاشدم ... انگار ۱۰۰ ساله سرماخوردم و دارم میمیرم ! کلی خوندم خیلی درد داشتم ... مسکن خوردم ... ساعت ۱۰ شب قیلیویلی می رفتم ... !
خوابم برد ! ساعت ۶ پاشدم ... تا ساعت ۸ درو دیوارو نگاه میکردم که چه غلطی کنم !
خوندم تا ۱۲ ...۱ تمومش کردم ... اما دوره که نکردم ... با توکل به خدا به خاطر بچه ها رفتم یونی .. ! داشتن میخوندن ... شیوا ۵ روز تعطیل بود خونده بود حسابی ... زهرا هم همین طور ... منو یاسمن اینجوری .. حالا یاسی باز دوره هم کرده بود ... نصی که نخونده بود کلا به زور کشوندمش سر جلسه ... بهم میگه اگه تو کنارم باشی میام ... قوت قلب همدیگرو نگا میکنیم میخندیم
رفتیم ... برگرو دیدم کلی ذوق کردم ... همرو بلد بودم ... خونده بودم ... وقتی پای تعریف که رسیدم ... وای هیچی یادم نبود ... هزیون مینوشتم ... همش فکر میکردم که چرا ... من خوندم ... دیگه برگمو نگاه کردم دیدم ۱۰ هم نمیشم ! هی خدا خدا کردم ... بغضی بودم ... نصی برگشو داد رفت ... جلوم بود ... شیوا هم پشتم نشسته بود ... صدای خودکارش میومد تند تند داره مینویسه ... بغض کرده بودم سر جلسه ... ۲ تا ۳ واحدیاتو بیو فتی فک کن ؟ !
ی سوال دیگه یادم اومد ... نوشتم ... دیگه هیچی نمی دونستم ... از ۱۲ تا باید ۱۰ تا جواب میدادیم ... من ۱۱ تا رو جواب دادم اما !!!
نقطه ی تلاقی کامن لا و رم و ژرمن ... من ۱۰ بار خونده بودم .... اما ... تب بالا تر میرفت ... پاشدم برگمو بدم ... دیدم واااااااااااااااااااااااای شیوا برگش پرههههه ! اومدم سرم گیج میرفت ... قبلشم این حالتو داشتم البته !
شیوا هم پشت سرم اومد ... تو بغل شیوا گریه کردم ... زهرا اومده میگه زشته ... جلو پسرا نکن ! رشته
منم خندم گرفته بود و گریه میکردم ... گفتم تنها ۱ دور دیگه باید میخوندم ... احساس میکنم خدا ... قسمت این بود ... روزی که نمره زبان اومد ... بچه ها همه پائین شده بودن ... وای همه با طعنه باهام حرف میزدن ... رفتم دانشگاه گفتم اقتصاد بلد نیستم ... پریا از ی ور بهم پرید اره تو زبان ۱۷ بشی .... اینو ... ؟
تا الان معدلم ۱۶.۶۰ ... اما میاد پائین ... !
۲ واحدم حدف کردم ! اندیشه ها رو ... کامل نخوندم ... اما بعد امتحان که فهمیدم فقط جزوش بوده ... گرخنگیدم !
به غلط کردن افتاده بودم ... اخه جزوشو خونده بودم ... مارو ترسونده بود ... کلیم حذفی داشته !
اینجوری ! ۱۵ واحد داریم ببینیم چی می شه !
یاسی هم مبانی جامعه با استاد نو*ذری داشت ! حذفش کرد ... کار خوبی کرد ... میوفتاد !
پیوست -: تخت اتاق ابی من عوض شد ! میخواستم دکورایون تغییر بدم با مامان ... اما بابا اومد گیر داد حالا نمیخواد
پیوست پریم -: برف و داشتین ؟ کرج خیلییییییی سرد بود واقعا مردم از سرما !
حالا بارونو داشته باشین ! خیلی نازه ! حیف نمیتونم برم بیرون !