دیروز رفتم دانشگاه با اینکه میدونستم کلاسام تشکیل نمیشه و هیچ کس نمیاد
به کیانا گفتم بیاد بریم بگردیم ... رفتیم گردش علمی !! واییییییی تا کیانا بیاد یک بارونی اومد ... یخ از اسمون میریخت ... زمین سفید پوش شد در عرض ۱۰ دقیقه ... خیلی زیبا بود ... وقتی رسید خیس اب شده بودم ... تا برم سوار ماشینش بشم ... کلی خندیدیم
خیلیم خوش گذشت .. رفتیم ناهار ... اندفه تمشک نرفتیم ... رفتیم سودا روبروی دانشگاه پائین تر ... نزدیک میدون دانشگاه
پیتزا سفارش دادیم .. با ایستک به طعم میوه های استوائی ... بعدشم به همرا سیب زمینی با پنیر .. تنوری بود ... وای سیب زمینیش خیلی خوش مزه بود .. عاشششششششششششقش شدم ... کیانا هم همینطور ..
بارون قطع شد ... کلی حرفیدیم .... رفتیم بیرون کلی قدم زدیم و شیطونی کردیم ... گربه بازی کردیم ... ازشون عکس گرفتم ... کارای هیجان امیز کردیم ... بنده از نرده های ی باغ بالا رفتم ...
برگشتن پائین داشتم می مردم 
بعدش باز کلی قدم زدی ... عکاسی کردیم حرفه ای
کلی به کیانا خندیدم ... نزدیک بود منو بزنه ... همچین ازش حرف میزنم انگار بوی فرندمه
ولی بهترین دوستمه ... که مثه پسرا میمونه .. ولی خوش بختانه دختر !!
بعدش من گفتم بریم ذرت بخوریم ... دم دانشگاه ... باز برگشتیم دم دانشگاه ذرت خریدیم .. گفت من نمیتونم بخورم ... با اصرار من .. گفت ۲ قاشق !! یدونه خریدیم کوچیک ... همشو خورد 
بعدش گفت کلاس داره ... برگشت ... منم رفتم داشنگاه ... قرار بود بریم خونه دوست بابا .. منم نرفتم تهران ... رفتم داخل دانشگاه .. آیلین رو دیدم
رفتم کنارش واستادم ... کلی ذوق کرد منو دید ... ی پسره که ما میگیم بهش ویروس ... میخوسات انتخاب واحد کنه .. کلی کمکش کردیم و بعد خارج شدیم با آیلین ... رفتیم کلی دانشگاه رو دور زدیم ... بارون ریز ریز میومد ... ساعت ۵ بود ... داشت تاریک میشد .. تو دانشگاه مورچه پر نمیزد 
جفتی هم عاااااااششششششششششق بارون بعد دعوتش کردم به نسکافه ... رفتیم سلف من نسکافه گرفتم اون چیپس ... کلی غیبت کردیم ... شوخی کردیم ... گفتیم ... خندیدیم باز رفتیم دور زدیم دانشگاه رو تا اینکه هم مادر ایلین زنگ زد ... هم مامان و بابا رسیدن ..
کلی خوش گذشت کنار آیلین ... قرار شد کلاس شنبه هامو اگه میشه با آیلین بندازم
رفتیم خونه ابجی مانی ... بعدشم نشد بریم خونه دوست بابا منم که خسته .. داشتم میمیردم از پا درد
دیگه ساعت ۱۱ شد و اومدیم خونه و منم زوددد پریدم توی تخت آبی خوشملم
** عکسا رو هم که گرفتم ... میزارم پست قبلی ... خواستید ببینید چقدر دانشگاهمون خوشکله !! گربه ها هم همچنین !!
پیوست -: می گن والنتاین ...
به همه ی پیوندای بلاگم والنتاین رو تبریک میگم
پیوست پریم -: از طرف شکلات جونم به بازی دعوت شدم که همه دعوتن !!
معنی اسمتون چیه !!
مهرنوش یعنی خورشید مهربان ... 

