من اومدم ... فردا کلاس دارم ... درسم نخوندم .. نمیدونم چرا انقدر خسته م .. !
این دو روزی که مامان نیست ... کلا دیوونم .. دیشب با مانیا دعوام شد 
بعدشم زدم زیر گریه و غرشو به بابام زدم ... اونم گفت مامانت نیس غصه داری ؟

دلم واسه آنی رویای ابی.. تنگ شده نمیدونم چرا !؟ کاش میموند و می نوشت ..
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی
اما سال ها طول می کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر می فهمی اش
دیگر خیلی دیر شده
و هیچ چیز بدتر از
خیلی دیر نیست.
"چارلز بوکفسکی"
قدیما خیلی خوشکل تر مینوشتم نه ؟ یعنی بلاگ قبلیم .. هنوزم دوسش دارم لامصب و !
نوشته های حسین پناهی رو کامل نخونده بودم ... اما هر جا می رفتم .. نوشته هاشو میدیدم ..
امروز رفتم سایتش ... بلاگ آنی رفتم .. توی بلاگ آنی چند تاشو خوشم اومد .. دلم خواست بازم بخونم .. میرم که بخونم
امروز کسل کننده نبود احیانا ؟
اوهوم .. لابد نبوده دیگه .. !
* یکشنبه سر کلاس بحث صادق هدایت شد .. ی کتاب ازش دارم ... تصمیم گرفتم بخونم .. ازونجائی که بابا خوندن کتابهاشو واسه من و مانیا ممنوع کرد ..
اما قایمکی از دوست مانیا گرفتم .. ببینم چطوریه .. ! ی چند تا جملشو هم دیدم که خوشم اومد گذاشتم توی بلاگم ! دوستش دارم .. جمله هرو میگویم ! 
از کسلی دارم دغ می کنم .. میرم مبانی اقتصاد بخونم که میدترم نزدیک است !
برید اینجا =» http://night-skin.com/topblog/list/
به من رای بدید ! مرسی !
چهارشنبه صبح ساعت ۷.۴۵ -: دارم میرم دانشگاه ... گفتم بگم ! 






