15 مهر 1387 ساعت 5:48 PM
سام !
شنبه ~> از صب سر کلاس ... خوب بود ... دیگه واسه مبانی جامعه شناسی ... هر چند جون نداشتم ... اما با تارا کلی خندیدیم !!
یک شنبه ~> ساعت اول فارسی داشتیم ... ی استاد خیلیییییی ناززززز . اومد سرمون ... کلی خندیدیم ...
ساعت حقوق هم با شیوا و تارا (همون که گفتم اسمش نیوشا ... نمیدونم چرا برگه کسی دیگه دستش بود من نیوشا دیدم :ی) کلی خندیدیم و البته خسته بودیم ...
* هر دورورز رو هم که اومدم خونه مثه میت فقط خوابیدم ... از سر درد و اینا !!
* مونا اومدی پیشم دوشنبه ... تا 12 هم خواب بودم ... مونا هم تا 5.30 باهام بود رفت .. ! خسته م هنوز ... حس سرماخوردگی منو کشت !!
