پیاده می رفتم
نگاه شعله ورم بود و اشکِ چشم ترم
نگار خانه ی عمر گذشته در نظرم ...
چه دره های عمیقی !
نمی توان پل بست ؟
به لحظه های گریزان ، نمی توان پیوست ؟

ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
پیاده می رفتم
نگاه شعله ورم بود و اشکِ چشم ترم
نگار خانه ی عمر گذشته در نظرم ...
چه دره های عمیقی !
نمی توان پل بست ؟
به لحظه های گریزان ، نمی توان پیوست ؟

سام !
دیدین چی شد ؟ این همه درس خوندم خیر سرم رتبه 4900 اوردم ... اخرشم این شد ... اگه قزوین شبانه نمیزدم ... باید پیام نور میرفتم ... نگار با 14 هزار قبول نشد ... زنگ زد به پشتیبان قلم چیمون ... گفته بوده تا 10 هزار قبولی داشتن توی تهران ... بله خوب ... اگه اینجوری باشه تا 2000 روزانه بیشتر نداشتیم و بقیشم ... باید غیر انتفاهیو پیام نور پر میکردن ... خیلی بی انصافی بود ... لعنت ! برگشته بهش گفته رشته ی ازادت خوبه ... علوم اقتصاد .. پول و بانکداری قبول شد تهران مرکز .. ! زنگ زد بهم تبریک بگه ... گفتم قزوین ... شبانه .. اونم چی مدیریت بازگانی تبریک داره اخه ویدا جون ؟ گفت ... همینم خیلیا نشدن ... خدا رو شکر کن ... گفتم ... بابام گفت قزوین نزن ... راهش دوره .. منه خر برداشتم الکی 10 تای اخرو زدم ... حقمه ... گفت ازاد چی ؟ گفتم علوم سیاسی ... کرج ... گفت این که عالیه ... همینو برو ... گفتم بله ... قصدم همینه متاسفانه .. تا الان هر کی فهمیده ... میگه ازاد بهتره بری ... منم خودم دلم با ازاده ... اصلا" قسمت این بوده ... روزی که خواستم برم دولتی ازمون بدم ... عین خیالم نبود ازمون دارم ... واسه جوابا هم همینطور ... اما ازاد و هول بودم ... هر چی خدا بخواد ... !
* قبل از اینکه برم عروسی ... پریوشی اومد گفت بریم ارایشگاه .. موهاتو کوتاه کن ... گفتم باشه ... رفتیم .. وقتی موهامو باز کردم که کف کرد ... اول ! بعدشم گفت تو چجوری این موها رو میشوری ... بعدشم ... به ما چسبوند که 2 دبیرستانی هستیم ... بعدشم گفت ... با تعجب ! تو میخوای بری دانشگاه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی بچه ای :دی به من میگه خیلی کوچولوئی ... یعنی چی ؟ وقتی گفتم 18 سالمه ... کف کرده منو نگاه میکرد .... و اون موهای 70 سانتی رو هیییییییییییییییییییییییییی می کشید ... گیس تو سرم نمونده .. موهامو زده ... جلوش تابلو کوتاه بلند بود ... میگم عزیزم تفاوتش 15 سانته ... میگه از ته اوردی ... گفتم قشنگ نگاه کن !!! موهامو با حرص کشیدم جلو ... تا گرفت ! پریوشی گفت سشوار بکش ... گفتم نه خودم ی کاریش میکنم .. دیگه به زور سشوار کشید و ... دراکولا واسم درس کردو انقدی که وقتی میخواستم بیام بیرون موهامو کردم تو داغونش کردم ... همین که رسیدیم خونه ... گرفتم زیر شیر شستمش ... 5 مین دیگشم مامان خانوم هیییییییی بوق میزد بدو ... دیگه ی قیافه ای داشتم ... اد اون روز دماغ گلی شده بودم ... قرمزززززززز ... دیوونه شدم ... وقتی رسیدیم به سالن ... یوسف اباد بود .. مونا زنگ زد که اره قرار جوابای ازاد امشب بیاد ... ای بابا گفتن فردا میاد ... نه من خودم دیدم .. باشه باشه ... دیگه با میزبانا احوال پرسی و اینا .. پسره پدر سوخته ... چشات دراد :دی ... رفتیم تو و دیگه نعیمه دوست مانی بود .. با نفیسه .. که همسنمه .. خلاصه ... موهام چسبیده بود پس کلم ... که درستش کردم و قیافه ادم گرفتم ! :دی رفتیم تو ... اقا جاتون خالی عروس به محض خیر مقدم ... رفت وسط ... تا اخرش ... چه قری میداد با اون لباسا :دی خدائی ی تیکه بود ! کف کردیم ... هیچکیم شورو حال نداشت ... منو نفیسه ... جیغو داد میکردیم و حرص میخوردیم .. نازک خانومم که مستعجر ما میشه .. و خواهر دوماد ... مثه ماست نگاه میکرد ... دیگه منو نفیسه رفتیم وسط و .... !
* ولی چتریام واسه اولین بار به صورتم میاد ... خوشمان امد ...
* دیگه بجث انتظار تموم شد !
* قاصدک جونم ... غصه نخوریا ؟ مصلحت خدا این بوده ... توکل کن به خدا ... رشته ی ازادت هم عالیه .. !
* ازاد میرویم ... از فردا باید برم دنبال مدارکا واسه ثبت نام ! مدرسه ... عکاسی ... بانک ! حالا فردا نه ... تو این هفته :دی فردا جمعه می باشد :دی
* ماه روزگی ... تا الانش بدک نبوده ..
* در مورد نتایج ... به پر پر ... الیاد ... ابر بهارم ... لیلا جونم ... مطهره جونم ... ندا جونم ... میلاد ... حامد عزیز ... هنگامه جون ... فرزاد عزیز بهتون تبریک میگم .. موفق باشین
* کمتر به اینتر نت میام ... میخوام ... بسازم ... درونم رو !
مهرنوش !

* قزوین .... شبانه .... مدیریت بازرگانی
لعنت به این شانس !
پیوست -: بلاخره تموم شد و ما شدیم خانوم دانشجو !!
خدایا شکرت !
قدر دلـــ ـم برای زیر بــــــ ــاران قدم زدن تنــــ ـــگ است ....
............ !!
چقدر دلــــ ـــم برای پـــــ ــائیز تنگ است .....
زمانی که بـــــ ــرگ های زرد و زیبا زمین تیــــــ ــره را پوشانده اند ......
و من می گذرم ........ با نجـــ ــوایی در دل ....
برای بـــ ـرگ های تنهای پــــ ــائیزی .....
که بی گنـــــ ـــاه و نا خــ ـواسته .....
زیر قدم هـــای گنـــ ـاه کاران پست خـــ ــرد میشوند .....
من دلـــ ــم می ســــــوزد ........... !!
شاید تقــــ ـدیر انـــــ ـان این است ......
که تنـــ ــها در دیـــ ـاری سرد و خشک .....
ارام و بی صــ ــدا .....
همچـــــ ـون من .......
جــــــ ـــان دهند ..... !!!
* دست نوشته م !
* چه قشنگن رویاهائی که به واقعیت می پیوندن !!
* علوم سیاسی ... کرج ... انتخاب اول ... قبــــــــــــول
خوشحالم ... خوشحالم م م م م م م م

* تا ساعتی دیگر نتایج دانشگاه ازاد اسلامی می آید !
* خدایا آبروی مارا خریداری کن
* نوکرتم !
-

سام !
وای ی ی من چند روزی اپ نکردم ... باورم نمی شه ...
خوبم ... ترانه مادری تموم شد با دو قطره اشک ... از اون دسته فیلم هائی بود که خوب تموم میشد اخرش و خوب بود ...
دیشب لواسون بودم .. :دی کلی خوش گذشت ... بارون اومد ... تو سرما کلیییییییییی چائی و قهوه و نسکافه اینا خوردم ... تو بالکن ویلا کلی تو سرما یخ زدیم ... با بهنوش ... درد و دل کردیم ... مانی و بهزاد هم کلی در کنارم بود ... الهی ... انقد بچه دوست داشتنی ه ... دیشب اذیتش میکردن که با مهرنوش اس م س و تک میزنه و ... پریوش میگه نمردی ی پسر به تو اهمیت داد ... از تعجب شاخام سبز شد ... گفتم خوبه ... یادت رفته پسر ابجی جونت مخ منو تیلیت کرده بود :دی .. پریوشی هم میخندید و پدر همراهی ش میکرد ... بدم اومد انقد ... هر چی باشه ... من با بهنوش و بهزاد کلی سفر رفتیم و باهم بودیم ... این بهزاد بچم همش اول راهنمائیه .. اینجوری نگام نکن .. پری سا خاانوم :دی بعدشم اینکه روزش که مانی اومد خونمون و کلی غیبت کردیم ... خندیدیم .. قبلش هم که بابا مسعود کلی پیاز خریده بود منو ... با دستای ظریفم و مجبــــــــــــــور کردن پیاز پوست بکنم :دی ... دستام بوی پیاز می داد ... بابا رفت کار داشت ... من رفتم چای ریختم و نشستم به خوردن و به مانی گفتم زود باش ... تا صدای بابا رو شنیدم ... اشغالارو کشیدم طرف خودمو شروع کردم به پوست کندن ... مانیا کلی لجش گرفته بود ... خواست زیرابه منو بزنه بابا گفت من میدونم نوشمک کارشو میکنه :دی ... به من میگه نوشمک ... بهش میگم تو اسم منو گذاشتی مهرنوش که نوشمک صدام کنی ؟ میگه نوشمک دوست دارم :دی
روز قبلشم فک کنم خواب بودم ... این چند روز اولا" خیلی فک میکنم بعدشم زیاد میخوابم ...
* من موندم ماه رمضون میخوام چی کار کنم ... شدم 49 کیلو هی زود ضعف میکنم ... نمیدونم ... فک کنم روز اول رو هم به زور بگیرم ... همش پارسال میگفتم امسال نشد سال دیگه کامل میگیرم ...
اما پارسال 3 روز فک کنم البته ها ... نگرفتم .. :دی شادم دیگه چه کنیم ...
* جوابا دیگه دیوونم کرده ... خسته شدم دیگه واقعا" هی میرم سایت و میبینم خبری نیست ... امشب پریوش گفت بزن ببینیم نیومده ... باز شد صدام کن ... گفتم نرو ... باز شد ... دیدیم نیومده ... خسته شدم کمی ... زندگیم ی خورده مختل شده ... نمیدونم چرا ...
* فردا شب میخوام برم عروسی ... وای چقد خوش بگذره ... همه دوستان هستن و سیتی صفا ... دختر دوستای مامانم هستن ... کلی میخندیم ... حیف مانی نمیاد ...
* خودمم نمیدونم چرا این چند روز حس و حال نداشتم ...
* صبا جون و دختر کوچولوی نازم منو دعوت به بازی کردن ... که پست قبل نوشتم بخونین ... دعوتی داریم اخه :دی
پیوست -: قلبم کمی درد مکنه ...
-
پریروز بابا داد زد ... تا شب قلب درد مردم ... همه توی خونه فهمیدن رو به موتم ... حالم خیلی بد بود
قرار فردا برم دکتر ... اگه شد ... هیچیم نیست ... نه ؟
اوهوم !
-
-
پیوست پریم -: پری سا خانوم تا بلاگتو ننویسی پا توی بلاگت نمیزارم ... تهدید جدی بود گرفتی ؟؟؟ جوابتو توی بلاگم میدم .. اصن جوابتم نمیدم :دی
مهرنوش !!

بازی....
-
بازی 1/ بترک :دی
-
* چند تا سوغاتی که میدوسم !
-
1/ فرشا بافت های اصفهان :دی
2/ عطر
3/ شکلات
-
-
* جاذبه های گردشگری که می دوسم ..
-
1/ دود های فضا ینده ی تهران ...
2/ عاشق تخت جشیدم ..
3/ پاریس و ونیز ...
4/ هالیوود رو خیلی دوست دارم ببینم .. !
5/ آرامگاه سعدی !
6/ سرعین ..
7/ جنگل ها ا ا ا ا در شمال ..
8/ هر چی زیبائی تو این دنیاس !
-
-
-
* غذای معروف شهرمون ..
-
1/ والا تو شهر ما ... پیتزا دربه در خیلی معروف .. :دی
2/ هر چی مردم میخورن ... قورمه سبزی ... قیمه .. سبزی پلو با ماهی .. انوان کباب و جوجه و کوف و ...
-
* شغلائی که میدوسم
-
1/ نویسنده ..
2/ همیشه دوست داشتم معماری بخونم و مهندس معمار باشم
3/ در وزارت بین الملل کار کنم
4/ پزشک بشم
5/ ی کاره ای تو این مملکت ...
-
-
* شغلائی که ازشون متنفرم
-
1/ دزدی
2/ مال مردم خوری
3/ دلال
4/ بازاری
5/ بیکاری ..
اینا ... !
-
این ی مسابقه بود :دی
-
چند نفر رو دعوت میکنم تا در این بازی شکرت نمایند !!
-
پری سا خانوم .. تعطیل :دی // الیاد .. مرگ مهتاب // دختر کوچولو ... ناژین // مانیا ... کلاغ قارقاری // آیدا ... کوچه پس کوچه های دلم // ابر بهار ... خلوتگاه من // سارا .. نوشته های سارا // مهرناز ... من و غربت // مطهره ... رفیق فابریک خدا // مینو ... گل بابونه // روشنک ... خانوم دانشجوب // لیلا ... عشقولانه ی نارنجی //زهرا ... چگونه از شیشه باشم // یکتا ... نم نم بارون...// قاصدک ... ندا ... // مهرناز ....قهوه ی تلخ ... // آرام ... شراب تلخ ... // پرنیان .. خانوم تینکر // مهشاد ... آسمان غمگین است // آنی ... آنی رویای ابی // ساغر ... دلتنگی های ساغر شکسته ...
-
هر کی دوست داره ... کل لینکامو نمیتونم بنویسم
-
-
این از این سری .... چاکرتونم :دی
-
-
بازی که از بلاگ ناژین جونم دعوت شدم ... 2/
-
-
خاطرات مرگبار
-
تا اونجائی که یادمه من بچه خوبی بودم و کاری نمیکردم ...
-
1/ هر وقت بابام میخوابید مزه هاشو میکشیدم ... و پلکاشو میکشیدم بالا منو نگاه کنه ... (15 سالم بود :دی)
-
2/ 3وم ابتدائی بودم ... 10 نفری رفتیم رو صندلی مدرسه بشینیم ... مهلا هول میداد هانیه هول میداد ... انقد هول دادن تا من بی اختیار خودمو انداختم روی محدثه و محدثه افتاد و پاش شیکست و ی عمری ازش مراقبت کردم :دی
-
3/ بچه که بودم با پسر دائیام هم بازی بودم و فوتبال و اینا بازی میکردیم ... اقا تو کوچه داشتیم فوتبال بازی میکردیم .... من گل زدم ... اینا قبول نکردن ... منم از لجم تو طول بازی ... محکم زدم تو ساق پای پسر دائی کوچیکم ... حسام ... پاش شیکست :دی
-
4/ نی نی که بودم ... ابجیم از من بدش میومده ... روی صرتم کلی با ماژیک دون دونای قرمز میزاره ... مامانم فک میکنه من ابله مرغون گرفتم ... بیچاره پریوش کلی گریه میکنه و غصه میخوره ... بعد که منو حمام میکنه می فهمه ...
-
5/ 9 سالم که بود ... با مانی دعوام شد ... جلو دهن و بینی مو گرفت داشتم خفه میشدم ... وقتی دید کبود شدم ولم کرد ... ولو شدم تو بغلش ... نفسم که جا اومد ... افتادم به جونش انقد زدمش که به گریه افتاد ... :دی 7 سال ازم بزرگتره :دی
-
6/ مانی همیشه از سوسک میترسید ... ی شب روی تختش پر کردم سوسک و پتو رو کشیدم روش ... وای شب قیافش دیدنی بود
-
7/ ی روز با بهنوش رفتیم کوه ... لب پتگاه هلش دادم ... فک نمیکردم تعادل نداره و لب پرتگاهه ... نزدیک بود پرت شه ... گرفتمش :دی
-
8/ ی دفه با خالم دعوام شد ... قاشق و داغ کردم ... تهدیدش کردم ... جدی نگرفت ... گذاشتم رو دستش ... پوست دستش کنده شد ..
-
9/ ی دفه با پسر خاله کوچیکم دعوام شد ... زنگ زدم اژانس که بیاد ببرنش ... هیچ کس باورش نشد ... اما وقتی زینگ درو زدن فهمیدن من با کسی شوخی ندارم ...
-
-
بقیشم حسش نیس ... یعنی چرتاشو گفتم ... اوناش روم نمیشه ... اینا شیرین کاری بود ...
-
دعوتی هام ... »
-
پری سا خانوم .. تعطیل :دی // الیاد .. مرگ مهتاب // صبا ... بلک ایز // مانیا ... کلاغ قارقاری // آیدا ... کوچه پس کوچه های دلم // ابر بهار ... خلوتگاه من // سارا ... نوشته های سارا // مهرناز ... من و غربت // مطهره ... رفیق فابریک خدا // مینو ... گل بابونه // روشنک ... خانوم دانشجوب // لیلا ... عشقولانه ی نارنجی // زهرا ... چگونه از شیشه باشم // یکتا ... نم نم بارون...// قاصدک ... ندا ... // مهرناز ....قهوه ی تلخ ... // آرام ... شراب تلخ ... // پرنیان .. خانوم تینکر // مهشاد ... آسمان غمگین است // آنی ... آنی رویای ابی // ساغر ... دلتنگی های ساغر شکسته ...
-
هر کی دوست داره ... کل لینکامو نمیتونم بنویسم
-
اینم از این بازی ها :دی

Thank you generous God !
you have injected life with joy
thus we kniw laughter .
you have dabbed creation with color
thus we enjoy beauty .
you have whistled a divine tune into the rhythm of life
thus we hear music .
you have filled our mineds with questions
thus we appreciate mystery .
you have entered our hearts with compassion
thus we experience faith
Thank you !