بخنـــ ــد :
گرچه سایــ ــه ی شـ ــوم بدبختی بر ماسایه افکنـــ ـده است و آفتاب را از ما دریــ ـغ و آرامش را به حال خود گریــ ــزان گذاشته ,
اما تو همــ ــیشه بخنــــ ـــد چون همیشه یه جـــ ــایی چه دور , چه نزدیک , یک کسـ ــــی است که با یک لبخنـــ ــد تو جان میگیرد , پس بخنـــــ ــد و بگذار تا او زنـــــ ــدگی کند ....!!
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
باز آمده پاییز , دست زمان شده تصویر درخت. قلبم شده میدان شکست . شب تاریک است و باد سرکش غمی غمناک ,به دلم فریاد میزند . نیست در گوشه ی این باغ صدایی ,فصل پاییز است . از پشت شیشه ی شکسته ی پنجره ی بی سامانم باغ را تماشا می کنم . نسیم روح بخش از میان شاخه های درختان می گذرد و شاخساران با هم زمزمه می کنند . بید مجنون با یاس های سپید خلوت می کند , شاید نسیم پاییز نرم نرمک آنها را به خواب ببرد . برگ های زرد را می نگرم که برکه ی باغچه را نیلوفری کرده اند رو به سوی ایوانی خلوت و بی حضور . تنهایی باغ را با تنهایی خود قسمت می کنم و به نغمه های پاک طبیعت سو گند می خورم که هیچ چیز به زیبایی غروب پاییز نمی شود .
میگن زندگی، تلخ و شیرین داره.
میگن زندگی،غم و شادی داره.
میگن زندگی،سختی و آسونی داره.
میگن زندگی،برد وباخت داره.
میگن زندگی،خوبی و بدی داره.
میگن زندگی،خنده و گریه داره.
میگن زندگی،اشک و لبخند داره.
میگن زندگی،هیچ وقت و همیشه داره.
میگن زندگی،گاه و بی گاه داره
میگن زندگی،گناه و ثواب داره
میگن زندگی،قهرو آشتی داره
میگن زندگی،شوخی و جدی داره
میگن زندگی،بالا وپایین داره.
میگن زندگی،افتادن و بلند شدن داره.
میگن زندگی،امید و نا امیدی داره.
هر چی نگاه کنیم می بینیم دو تا چیز متضاد با هم و در کنار هم جمع شدن و چیزی به نام زندگی رو ساختن.جوری که اگر یکیشون نباشه اون یکی هم بی اثر می شه.
برام سخت شد.چه جوری می تونیم بگیم سیاه و سفید با هم نمی مونن.چه جوری می شه گفت تضاد زندگی رو به هم میزنه.
شنیدم،غم و شادی مثل دوتا دوستن.یکیشون که بره اون یکی میاد.حتی تضادها باعث می شن تعادل به وجود بیاد.پس همشون تو یه نقطه ای کنار هم قرار می گیرین.پس اینجوریام نیست که یکیشون شرق بره،یکیشون غرب.
من فکر میکنم اگر یه کم و فقط یه کم چشمامونو باز کنیم می تونیم همه این تضاد
هارو به شباهت نزدیکشون کنیم.
میگن زندگی زوج و فرد داره.
دو تا فردشُِِ که کنار هم بذاریم،می شه یه زوج.
فکر کنم بشه اینجوریم گفت.تضادهای زندگی انقدرام غیر قابل انعطاف نیستن که مثل دو تا خط موازی باشن که هیچ وفت به هم نرسن.فقط بستگی به نگاه ما دارن.
حالا چی،بازم تضادها مانع زندگی کردن ما می شن،یا این خودمونیم که سنگ جلوی زندگی کردنمون می ندازیم!!!
فقط یه چیز دیگه می مونه.چرا هر وقت می خوایم دست به انتخاب بزنیم،اول تضادهاش میاد جلو چشمامون.چرا اول شباهت ها یا چیزایی رو که میتونن به شباهت تبدیل شنُِ نمی بینیم؟
*********
هر صبح با طلوع خورشید , با عبور از کوچه پس کوچه های غربت , به امید رسیدن به تو گام بر می دارم . تنها به خاطر شنیدن صدایت , اما تو , تو حتی مرا از نگاهت محروم می سازی . ای همه امیدم , نگاهم کن که خود تو مرا اسیر خود ساخته ای , پس با نگاهی رهایم کن .
این صدای پا که میاید زدور افکند بر هستیم یک باره شور . میشناسم این صدای پای اوست , طرز ره پیمودن زیبای اوست , عاشقان از عشق زنجیرم کنید , عاقلان از عقل تدبیرم کنید , وگرنه این دیوانه دل غوغا کند , عاقل و عاشق همه رسوا کند .
شبی در عالم تنهاییی خویش , در دل را به غم باز کردم ,در آن خلوت سرای بی کسی ها ,خدا را دم به دم آواز کردم , به یاد مادرم اشکی فشاندم , غم دیرینه را آغاز کردم , شنیدم ناله ی مادر که میگفت , تو را با گریه ها دمساز کردم , چه قدرم ندانستی زدستت , به سوی آسمان پرواز کردم
نفسی می آید به سنگینی بار حرفهای نگفته...به گرمی تمام دلتنگیها....به پاکی همان روزهای نخستین خلقت....شاید این تقصیر فراموشی است..درسته فراموشی است...

دیروز گذشت . « برگ نخستین »
پژمرد ، ...
بهاری دیگر خواهد آمد ...
برگی تازه خواهد روئید ...
برگهای درخت زمان بنوبت میریزند !
بر آنچه از دست رفته تاسفی نیست ...
بر آنچه خواهد گذشت نگرانم ... !
*پیوست : نمی دانم بی تو بودن را می توان تجربه کرد یا .. !
ای خدا جونم تو کف کارات موندم !
* دیشب تفعلی با حافظ میگیرم که وصال جانان و این حرفا ... یکی دیگه .. !
* امشب یکی دیگه msg میزنه ... و از چیزای مسخره شروع میکنه و به این می رسه !
*** وفاداری رو باید از نیلوفری آموخت که به دور شاخه ای می پیچد و در آغوشش میمیرد .. !!
بعد از ی اس م س بلند دیگه ... ! که اون هم عاشقانه و متن شعری بود ... مینویسه !!
***بهترینم : اگر دل سپردن به تو یک خطاست ، به تکرار باران خطا میکنم !
بعدشم هم یک مسیج عکس می فرسته که نوشته *** به یادت هستم ***
من هم در اخر تنها مینویسم ...
بهت نمیاد این شکلی باشی !!!!!!!
پیوست -: امروز با پری حرف زدیم ... اما خداجونم ... نگو ... نگو که اینجوری میخواد بشه ... من چند روز پیش داشتم پشتش به مامانش میگفتم که خیلی وحشتناکه ! نکنه به گوشش رسیده !!!!!!!!
رسما" خاک بر سرم !!
پیوست پریم -: اخرین اس م س 12.07 تا الان مخم هنگه ... هیچی نمیگیرم ... !
* حالش خوب بود ؟ با من بود ؟ نه بابا ... باورم نمیشه ... یعنی مامان راست میگفت ؟ نه بابا .. ! بی خیال ... تنهائی زده به سرش !

* کاش جای این گلا بودم ... تا .. تا اخر عمرم ... نوازشم میکردی !
ای کاش !

* اهای اسمون ... تو هم دیگه دوسم نداری ؟

بیرون بودم
* دکتر
* قاب گوشیم !
* مانی پیشم بود
* عکاسی رفتم
* زنده م !

