28 مرداد 1387 ساعت 00:47 AM
صدایم کن تا امان یابد عابری خسته در شب باران
صدایم کن تا ببالم من در سحر گاهان با سپیداران
از آن سوی خورشید از آن سمت دریا صدایم کن
تو لبخند صبحی پس از شام یلدا از این تیرگی ها رهایم کن
سکوت صبح شقایق ها را در این ویرانی تو میدانی
غم پنهان نگاه ما را در این حیوانی تو میدانی
-
-
پیوست -: داره می باره ... اون چیزی که چشــم و خیس میکنه .. مژه هارو تَـــر میکنه ... گلــو رو بغضی میکنه .. دل رو اروم میکنه ... غـــم رو سبک میکنه .. زنــدگی رو ...... آروم تـــر !
-
* شاید آروم باشم ... با صدای سیاوش ... چقدر دوسش دارم .. میبینی الیاد ؟! زندگی .. سخته ..
-
-

* مهرنوش خانومی !
